سپانلو خونه رو سال ۴۸ خرید. پیش از این توخیابون اردیبهشت مستأجربود

از هرسمت تهران می شود به خیابان جمالزاده رسید. اما باید بدانیم که به سمت شمال یک طرفه است.

تقاطع بلوار کشاورز، چند قدم بالاتر، سمت چپ، اولین کوچه؛ کوچه ی سرو. یک بن بست کوتاه، با خانه هایی به تعداد انگشتان دست. تو بن بست یک خانه با درخاکستری تیره. یک کلون گرد فلزی دارد که خوب که نگاه کنی دو-سه تا از خانه های دیگر کوچه هم همین کلون را دارند. زنگ خانه مدتی است تصویری شده . قبلا از همان زنگ های سی - چهل سال پیش را داشت، با صدای خاص آن دوران.  زنگ که بزنم صدای خش داروخسته ی مردی جواب می دهد، هم سن وسال خود صاحبخانه؛ صاحبخانه ای که دیگر نیست.

در باز که بشود، از حیاطی وارد می شوم که توی ورودی اش یک شکست دارد وهربار من را یاد دالان میندازد. دالان معماری ایرانی که سبب می شد آدم یکباره وارد حریم خانه نشود. فرصتی که هم به میهمان و هم به میزبان داده می شود، پیش از قرارگرفتن در حریم خصوصي صاحبخانه. در این شکست است که درخت ها و دیواری که پیچک در امتدادش حرکت کرده به چشم میاید؛ درخت انجیر با آن برگهای بزرگش، پیش از همه. بعد یک حوض کوچک سفید میبینم وسط درخت ها، با یک پرنده وسطش، که بال هایش را باز کرده و سرش را داده بالا، تا از لای شاخ و برگها پرواز کند. می چرخم. مقابلم ساختمان دوطبقه ای از دوران پهلوی دوم است، با ایران و تراس و در وپنجره های بزرگ فلزی. سمت راست، در ورودی وسمت چپ ، ایوان با چندتا صندلي چوبي.

خانه سپانلو

به ورودی میرسم. در فلزی با شیشه ی مات مشجر. اول در و بعد توری را باز می کنم. یک فضای کوچک با آینه و چوب لباسي چوبي دیواری، برای آویزان کردن پالتو و چترو کلاه. روبه رویم پله های فلزی هستند تا به اتاق های طبقه ی بالا برسند. و سرکه بگردانم تمام سالن وستون میانی را یکجا میبینم. کف خانه به رسم قدیم موکت شده. سمت چپم یک تاقچه ی بزرگ است پراز لوح ونشان وعکس و مجسمه، وبردیوارکنار دست راستم هم چند تابلوی کهنه ی مینیاتور.

آقایی که صدایش خش دارد و هم سن صاحبخانه است مقابلم ایستاده. چه قدر جای صاحبخانه خالی است ! چه قدر جای شاعر خالی است ! چه قدر جای شاعر شهر خالی است! شاعر تهران، «محمدعلی سپانلو». و حالا آقای «مهدی اخوت» رفيق و هم خانه ی سالهای دورش، آن جا است. برای این که بیشتراز خانه بدانم باید از آقای اخوت سؤال هایم را بپرسم. روی صندلی های راحتي چهل پنجاه ساله، شروع می کنیم به گفت وگو.

آقای اخوت می گوید: «سپانلو خونه رو سال ۴۸ خرید. پیش از این توخیابون اردیبهشت مستأجربود. توخونه ی کناری این خونه پدرومادرهمسرش، خونواده ی نوری علاء زندگی می کردن. البته این منطقه کلیمی نشین بود. اون موقع سپانلو تو گروه صنعتی بهشهر کار می کرد و این خونه رو به صدوچهل-پنجاه تومن خرید. که موقع خریدنش حدودا ده دوازده سال ساخت بود.»

خانه سپانلو

از روی تخمین آقای اخوت می شود حدس زد زمان ساخته شدنش باید سالهای ۳۶ - ۳۷ باشد. آقای اخوت می گوید: «این خونه ها بناساز بودن. چهارتا بودن. چند ردیف خونه شبيه هم ، که دوتاشون تخریب شدن و به جاشون اون مجتمع آپارتمانی سرکوچه ساخته شده.» آقای اخوت طوری گفت که انگار"به جاش اون کاخ الیزه رو ساختن" .

«خونه ی کناری هم که باقی مونده چون مطب دکتره. ولی تغییرش دادن؛ حیاطشومسقف کردن ودرختا رو بریدن. تو طبقه ی اول خونه ی سپانلو هم اوایل سال ۵۰ یه تغییراتی داده شده.»

می پرسم: «تا جایی که یادم میاد آقای سپانلو تعریف میکردن دوست مهندسی داشتن که تغییرات رو اون آقا انجام داد. درسته؟»

«آره. سپانلو دوست و همکاری داشت تو گروه صنعتی بهشهر، به اسم مهندس کاتوزیان که نقاش هم هست و دو تا از تابلوهاش رو هم اینجا میتونی ببینی. یکیش توپاگرد پله هاس و اون یکی تو اتاق طبقه ی پایین. مهندس کاتوزیان دیوارهای دوتا از اتاقهای طبقه ی اولو برداشت. در نتیجه به سالن بزرگ ساخته شد.»

وسط سالن ستونی هست با ظاهر چوبی. یک اتاق در امتداد سمت چپ و آشپزخانه در انتهای سالن. آشپزخانه ای که جای پذیرایی از دوستان و بحث های ادبی بود. جایی برای چای و سیگار. یادداشتها و عکسها آن فضا را حکایت می کنند؛ میان عکسها دوتا عکس قدیمی زیبا از سوفیا لورن؛ سوفیا لورنِ زیبا.

و این که سپانلو دوست داشت آن جا مرکز گفت وگو باشد.

خانه سپانلو

برمی گردم به سالن بزرگ خانه. سمت راست پله ها هستند تا به اتاقهای خواب برسند. در سال های اخیر وقتی بعدازظهر میامدم برای دیدار شاعر، میدیدیمش که با عصایش از پله ها آرام اما ایستاده پایین میاید، با آن قدوقامت. اتاق خوابش تراسی دارد رو به حیاط، که درختهای انجیرو انار سرداده اند سمتش و وقتی پرده کنار برود انگار روبه رویش یک باغ پر درخت است. حیاط خانه با این که زیاد بزرگ نیست، اما درخت زیاد دارد. درخت انار، با وجود این که بارش خوردنی نیست، اما اواخر بهار و با شروع فصل گرم، گلنارهای قرمزش رنگ تازه به حیاط میدهند، گلابی که در سال کمی میوه میدهد، خرزهره با گلهای سفید و صورتی اش و دو تا نارنج که زیر سایه ی درخت انجیرمانده اند و زیاد رشد نکرده اند.
«عبدالعلی عظیمی» که شاعراست ودوست اسپانلو، تعریف میکند: «ده - دوازده سال پیش که سرمای سختی اومد، درختهای نارنج دیگه اون درخت نارنج نشدن.»

درخت مورد هم تنها درختی است که از ابتدای ساخت خانه کاشته شده بوده. یک درخت مو و چسب هم به دیوار روبه روی خانه چسبیده، که در مورد آن هم (عبدی عبدالعلی عظیمی) تعریف می کند: همسایه ها نفت ریختن رو دیوار و باعث شدن تا درخت مو خشک بشه. سپانلو خیلی ناراحت شده بود. برای همین دوباره کاشتمش و حالا تموم دیوارو پوشونده و متأسفانه خودش نیست تا ببینه.»

و سرآخر درخت انجیر. که انجيرش هرسال بار خوبی دارد. درختی که سپانلو حس قربت بهش داشت و حتا این اواخر فکر می کرد مثل خودش تکیده شده. شعر «گاو سبز» را در مورد همین درخت سرود که با خط نستعلیق، قاب شده بردیوار خانه است.

خانه در تاریخ یکم مهر ۱۳۸۲، به عنوان یکی از آثار ملی ایران، توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به ثبت ملی رسید؛ با شماره ثبت ۱۰۴۰۶.

وامروز؛ یک سوم خانه به نام آقای اخوت است و دوسوم باقیمانده به نام فرزندان سپانلو. آقای اخوت قصد دارد سهم آنها را بخرد تا خانه بتواند به نام سپانلو و به یادش پا برجا بماند.
 


بیشتر بخوانید

  • ۲۴ تیر ۱۳۹۷
  • ۰
  • 62 کاربر | امتیاز: 5 از 5
کل نظرات (۰)