معماری این خانه شبیه معماری اروپایی همان دوره است که مشابه آن را تک و توک در جاهای دیگری از شهر می شود دید

به من گفتند: «زمانی گذر وزیر دفتر بوده و اسم الانش را نمی دانیم. در محله ی سنگلج. آنجا، همان حوالی، خانه ای هست که صد و چهل پنجاه سالی عمر دارد.»

در جست وجوی خانه و آنچه که ازش شنیده ام، سفر می کنم به هفتاد هشتاد سال پیش. می شوم مردی پا به سن گذاشته که به یاد خاطرات بچگی اش، دارد از این گذر عبور می کند. خانه را پیدا می کنم. متصل به خانه یک حمام است که روزی متعلق به آن بوده. از پله های حمام پایین می روم. به خاطر قد بلندم خم می شوم تا سرم به تاقیِ ورودی نخورد. سالهای ۱۳۲۸_ ۲۹ خورشیدی است. وکیل مجلس هستم در این سالها. استاد حمامی سرش را بالا می گیرد و می بیندم. می شناسدم. از جا بلند می شود. دستم را حرکت می دهم و می گویم: «بنشین، بنشین. این خانه ی کناری... خانه ی کودکی های من... یادم می آید یک دریچه از این حمام به خانه باز می شد. خاله ام مرا در حمام می شست و از دریچه می فرستاد داخل خانه. »

خانه دکتر محمد مصدق

اوستا می گوید :«اگر می خواهید بروم در بزنم و بروید یاد خاطرات کنید.» «می گویم: نه، مزاحمشان نمی شوم.» و می رویم روی پشت بام حمام تا خانه را تماشا کنم. تغییرات مختصری داده اند. اما خانه، همان خانه است. 

جای «دکتر محمد مصدق»  بودن حال غریبی دارد. زیاد طاقت نمی آورم. برمی گردم به همین سال و همین روز و همین لحظه. و با نام و جای خودم، می شوم راوی حکایتی که استاد حمامی، سی چهل سال پیش برای آقای اخوت، مالک فعلی خانه تعریف کرده است.

«میرزا محمدخان مصدق السلطنه »؛ سیاستمدار، حقوقدان، وزیر، وکیل مجلس، استاندار و نخست وزیر ایران؛ فرزند  «میرزا هدای آشتیانی»  وزیر دفتر ناصرالدین شاه و «ملک تاج خانم نجم السلطنه» نوه ی «عباس میرزا»  و شاهزاده ی قاجار، سال ۱۲۵۸ خورشیدی به روایت کتاب خاطرات و تألمات مصدق؛ در محله ی سنگلج تهران.

خانه دکتر محمد مصدق

جایی که آن خانه و آن حمام پابرجا است هنوز را، زمانی به یاد پدرش  «گذر وزیر دفتر » می گفتند. گذری که میان خانه های ساخت امروز، با آن نماهای نازیبا و قواره های نادرست، سر جایش ایستاده هنوز. مسجدی هم هست از آن سالها که بعد از گذشتن از دو ساباط بهش می رسیم؛  »مسجد شازده خانوم «.  و از مجموعه ی خانه های دوره ی قاجار آن محله و آن کوچه ها، فقط همین یک خانه باقی مانده؛ به اضافه ی حمام که اسمش حمام  «عشرت الدوله » است و الان بسته شده. و اسم این کوچه، کوچه ی حمام عشرت الدوله بوده؛ به نام خانم عشرت الدوله خواهر بزرگ و ناتنی دکتر محمد مصدق که پدرش  «وکیل الملک کرمانی » است. بیشتر خانه ها در این گذر موقوفه ی  «بیمارستان نجمیه » بوده که زمانی سردر خانه ها نوشته شده بود. بیمارستان نجمیه همان سالها به دست مادر دکتر مصدق، نجم السلطنه، در خیابان دروازه ی قدیم یوسف آباد، همان حافظ فعلی، پایین تر از خیابان جمهوری بنا شد. اولین بیمارستان مدرن ایران که وقف بیماران بی بضاعتش کرد. و البته همین بیمارستان بود که محل فوت دکتر مصدق شد.

خانه دکتر محمد مصدق

برگردیم به سنگلج. به همان گذر، همان کوچه و همان خانه. بعد از خانم نجم الدوله، دخترش عشرت الدوله صاحب خانه می شود. و بعد از چند دست فروش، بالاخره مرحوم «عبدالجواد اخوت » خانه را می خرد. تا اینکه پسر آقای اخوت، رضا ، در تقسیم ارث پدری صاحب خانه می شود؛ حدود هفتادوپنج سال پیش. به گفته ی یکی از صاحبان قدیمی اش، خانم عشرت الدوله یک ملک شش دانگ را می فروشد تا هم خرج ساخت و هم فراهم کردن جزئیات بنا و وارد کردنشان از فرنگ کند.

معماری این خانه شبیه معماری اروپایی همان دوره است که مشابه آن را تک و توک در جاهای دیگری از شهر می شود دید، مثل محله ی ارامنه و سمت پل امیربهادر؛ اگر هنوز سالم باقی مانده باشند.

خانه دکتر محمد مصدق

از در حیاط که وارد خانه بشویم، معماری تلفیقی زیبایش مبهوت می کند آدم را. حوض، ستونها و سرستونها، ایوان و حیا ط خلوت، شیروانی، در و پنجره های چوبی و دستگیره هایشان. و بعد که به داخل بنا می رویم، کاشیهای آبی و سبز با نقوش اسلیمی و مینیاتور، تاقچه ها، پله ها و نرده های فرفورژه شان، ستونهای داخل بنا که بزرگ هستند و نقش برجسته دارند، اتاقها و تاق و سقفهای بلند و چوبی و گچبریهای رنگارنگشان، شیشه های در و پنجره ها که چون قدیمی اند تاب دارند، شومینه های گچی با نقش برجسته های متفاوت. بنایی منحصر به فرد با سیزده اتاق و هفتصد  هشتصد متر وسعت. اینکه اینطور ساختمان سالم و پابرجا است و صاحبان خانه تا حالا به کلیات و جزئیات اولیه اش که خواست و سلیقه ی مالک نخستین و معمارش بوده، وفادار مانده اند، حال خوشی به منِ شهروند می دهد؛ آنقدر که جای شکرگزاری و قدرشناسی دارد.

خانه دکتر محمد مصدق

اطلاعات تاریخی بنا را آقای «مهدی اخوت » از مالکان فعلی خانه نقل کرده اند. مالکان خانه نمی خواهند بنا تخریب شود. تمام این سالها در حفظش تلاش و هزینه کردند؛ هرچند کمی نیاز به مرمت اصولی و حرفه ای دارد، و شاید هیچ نهاد و سازمانی مثل میراث فرهنگی یا شهرداری تهران نتواند محافظ و خریدار آن باشد. و یا شهروندی که دغدغه اش میراث تهران و تاریخ ایران است.


بیشتر بخوانید

  • ۲۷ تیر ۱۳۹۷
  • ۰
  • 75 کاربر | امتیاز: 3 از 5
کل نظرات (۰)