به تدریج اما با افول دوران پهلوی دوم، نسل چنین سیاستمدارانی کم رنگ شد و با گذشت چند دهه جای خالی این شخصیتها احساس گشت

از دوره ی مشروطه تا شصت سال بعد، بسیاری از رجال سیاسی ایران دارای مزیتها و ویژگیهای شاخص فرهنگی بودند، یا به عبارت دیگر رجال فرهنگیِ ما در حوزه ی سیاست فعال شدند. از نخست وزیران مشروطه تا وزرای مختلفی که روی کار می آمدند، همگی از این ویژگی دوگانه برخوردار بودند؛ افرادی همچون  «ذکاءالملک فروغی » که شاید مهم ترین رجل سیاسی عصر خود بود و از جمله ی فلاسفه و نویسندگان به حساب می آمد، یا  «ملک الشعرای بهار » که مشاغلی چون نماینده ی مجلس، نویسنده، روزنامه نگار و کنشگر سیاسی را در دوره ی رضاخان تا پهلوی دوم داشت و در زمره ی شاعران مهم ایران و از اساتید زبان و ادب پارسی بود و کتاب «تاریخ احزاب سیاسی » او هنوز یکی از منابع مهم تاریخ معاصر است.

از این دست شخصیتها بسیار بودند و تقریباً همه از «وثوق الدوله » تا  «مشیرالدوله پیرنیا » صاحب کتاب «تاریخ ایران باستان » از این شاخصه ی مهم سیاسی  فرهنگی برخوردار. این ویژگی كم و بیش تا دهه ی ۱۳۴۰  ادامه داشت و از آخرین چهره هایی که می توان از او به عنوان یک چهره ی بانفوذ فرهنگی و سیاسی نام برد  «دکتر پرویز ناتل خانلری » است؛ رئیس بنیاد فرهنگ، نویسنده، سردبیر مجلهی «سخن »، وزیر آموزش و پرورش و یکی از سیاستمداران دهه ی ۳۴۰ ۱ و ۳۵۰ ۱. به تدریج اما با افول دوران پهلوی دوم، نسل چنین سیاستمدارانی کم رنگ شد و با گذشت چند دهه جای خالی این شخصیتها احساس گشت. مثلاً اگر شخصیتی فرهنگی بود، یا چنان جذب سیاست می شد كه او را باید در چارچوب قواعد سیاسی مورد سنجش قرار می دادیم یا اصلاً خودش را داخل فضای سیاسی نمی کرد.

اما حضور دکتر حسن حبیبی دوباره نویدبخش حضور این شخصیتها در فضای سیاسیِ ایران شد؛ کسی که قبل از انقلاب در دانشگاه علوم اجتماعی تحصیل کرده و جامعه شناسی را به پایان رسانده بود، به عنوان یک چهره ی سیاسی در خارج از کشور نام آشنا بود، و با وقوع انقلاب اسلامی به یکی از چهره های مهم سیاسی اوایل دهه ی ۱۳۶۰ مبدل شد. او پیش نویس قانون اساسی ایران را می نویسد؛ پیش نویسی که با اعمال تغییراتی در مجلس خبرگان قانون اساسی به تصویب رسید و میثاق فعلی جمهوری اسلامی ایران بر پایه ی آن شکل گرفته است.

دکتر حبیبی بعدها در مقام وزارت دادگستری و بعضی از مناصب سیاسی دیگر نقش می آفریند تا پس از رحلت امام (ره) و در دولت هاشمی رفسنجانی، در مقام معاون اول، نقش نخست وزیر را ایفا کند که اصلاحیه ی قانون اساسی جایگاهش را در اداره ی امور کشور حذف کرده بود. در اواخر سال ۱۳۶۹ با تلاش شخصیتهای فرهنگی کشور و با نظر مساعد و دستور مستقیم مقام رهبری، فرهنگستان زبان و ادب فارسی بازآفرینی می شود و با حضور چهره های شاخص فرهنگیِ آن زمان جانی تازه می گیرد.

دکتر حسن حبیبی

در اوایل کار، اعضای فرهنگستان به دلیل نبود زیرساخت منسجم اداری جلسات خود را در نهاد ریاست جمهوری برگزار می کنند. از میان آنها می توان به دکتر حبیبی به عنوان عضو مؤثر در شکل گیری فرهنگستان و چهره های مهم دیگری چون مرحوم احمد آرام، استاد محمدتقی دانش پژوه، دکتر طاهره صفارزاده و سید محمد محیط طباطبایی اشاره کرد.

پس از تشکیل جلسه های نخستین، مقرر می شود که برای فرهنگستان زبان و ادب فارسی رئیس تعیین شود و به پیشنهاد شادروان محیط طباطبایی، دکتر حبیبی نامزد این پست، و با اجماع حاضران به این عنوان برگزیده می شود. در واقع حضور در این مقام بار دیگر حبیبی را به فضای فرهنگی قبل از دوران انقلاب بازمی گرداند و او این بار بیشترین وقت خود را در حوزه ی فرهنگ و ادب می گذراند و حتا در مقام یک سیاستمدار، از جریان فرهنگی زمان خود حمایت می کند. از نمودهای این حضور فرهنگی، می توان به شکل گیری سازمان میراث فرهنگی در فرم امروزیِ آن، مرمت مدرسه ی عالی شهید مطهری که با پشتیبانی ویژه و تخصیص اعتبارات لازم از سوی او انجام شد، و گسترش فضای اجتماعی نقد و اخلاق حسنه که در تقویت و تداوم کار مجله ای چون «گل آقا » ظهور یافت، اشاره کرد.

اما همچنان مهم ترین بخش زندگی حبیبی حضورش در فرهنگستان است و این امر باعث می شود که او توجه ویژه ای به فرهنگ ایران داشته باشد و در این زمینه فعالیتهای شایانی نماید.

حبیبی برای تعمیق فرهنگ ایرانی سعی در احیای مجدد نهادهای تاریخی و فرهنگی همچون انجمن آثار ملی داشت، اما امروزه اکثر این نهادها به دلیل رویکرد و تغییرات سیاسی به محاق رفته اند و آنچه وجود دارد بیشتر در شکل دولتی خلاصه می شود. دکتر حبیبی با تأسیس  «بنیاد ایران شناسی » قدم بزرگی را در گسترش این مهم برمی دارد تا جای خالیِ چنین مراکز پراهمیتی در داخل و خارج از کشور احساس نشود؛ سازمانی که کتابخانه ای باارزش دارد و در فضای داخلی و خارجی به گسترش تولیدات فرهنگی و تألیفاتی می پردازد که در زمینه ی معرفی فرهنگ ایرانی بسیار مؤثر است.

خود من خاطره ای از ایشان دارم که هیچ گاه فراموش نخواهم کرد. بعد از فوت مرحوم پدرم، دکتر حبیبی که در آن زمان رئیس فرهنگستان و معاون اول رئیس جمهور بود، از من سؤال کرد:  «در کجا می خواهی ایشان را به خاک بسپاری؟ » و من در خواست تدفین ایشان در مجموعه ی فرهنگی «برج طغرل » (ابراهیم خواص) را دادم، چرا که این مجموعه، یکی از موارد تحقیق بسیار جامعی بود که پدرم بر عهده داشت و بر اساس همین تحقیقات نشان داد که این برج، گور درویشی است و نه گنبد شاهنشاهی. با موافقت دکتر حبیبی و تصویب هیأت دولت، این امر جامه ی عمل پوشید و این مسأله باعث احیای برج و تجدید حیات فرهنگی و اجتماعی آن شد.
 


بیشتر بخوانید

  • ۳۱ تیر ۱۳۹۷
  • ۰
  • 70 کاربر | امتیاز: 3 از 5
کل نظرات (۰)