عکس از روبه رو ثبت شده، و این امر بیانگر آن است که عکاس از موضع برابر به افراد داخل قاب نگریسته

موقعیت داخلی است. عکس در فضای درون خانه ثبت شده. روز است. نورهای طبیعی که مشخصاً از سمت راست قاب به چپ شدیدتر می شود، وضعیت زمانی نیمروز را بیشتر به ذهن متبادر می سازد؛ ساعاتی که نور عالم تاب خورشید بر پهنه ی داخلی گسترانده شده و مجموعه ی قاب را روشن ساخته است. بنابراین عکس مُدالیته و درخشندگی نسبتاً بالایی دارد، گرچه وضوح آن در تمام نقاط بالا نیست. عکس سیاه وسفید است و طیف رنگ در آن مشهود نیست. گویی این زندگیِ زیسته فاقد تنوع بوده و یکسره یکنواختی است.

عکس از روبه رو ثبت شده، و این امر بیانگر آن است که عکاس از موضع برابر به افراد داخل قاب نگریسته. عکس همچنین از نمای نسبتاً نزدیک گرفته شده که دلالت بر پیوند انسانی و نزدیک و صمیمانه ی عکاس و مجموعه ی انسانیِ داخل عکس دارد. به بیان دیگر در اینجا عکاس یک غریبه ی تام محسوب نمی شود. او در مرز غریبگی و آشنایی است. آشنا است چون زاویه و فاصله ی دوربین تا سوژه های عکس چنین دلالتی دارد و غریبه است چون زنان حجاب بر سر دارند، گرچه در اندرونی اند. در حقیقت او محرم نیست یا اگر هست زنان به اقتضای حضور متافیزیکیِ دوربین و بُعدِ رسانه ای آن حجاب سنتی و عرفی گذاشته اند. افزون به رابطه ی بین دوربین، عکاس و سوژه های عکس، می توان گفت زنان افرادی متشرع و دیندارند، چرا که همگی، به استثنای دختربچه، حجاب دارند و حجابشان از نوع سنتی است؛ چادر پوشش متداول افراد حاضر در عکس است. استفاده از حجاب اما شدید و صددرصد نیست و افراد حد متعارف آن را رعایت کرده اند.

یک جمع زنانه

«یکی از مباحث حائز اهمیت در تحلیل فضا، مَفصل بندی فضا است. در این جا ضروری است مکان، پیرامون کارکرده ای گوناگون و کاربری های متنوع مفصل بندی شود. بدیهی است که این مفصل بندی یک قاعده ی عینی و برون ذهنی ندارد، بلکه در تعامل با بازیگران، سوژه های مشارکت کننده و نوع مواجهه ی آنها با مکان شکل می گیرد.»، به اعتقاد دکتر عباس کاظمی «خانه در مفهوم سنتی سرشار از امری آشنا است.» اینجا نیز یک اندرونی است که هویتش به تمامی برای مخاطب ایرانی آشکار است. یکی از نکات کلیدی عکس پیوند زنانگی، اندرونی و فضا است. در اندرونی زنان حضوری دیرپا داشته و مردان غایب بوده اند. سنت، زن را به خانه و اندرونی فرامی خواند و زنِ ایده آل را زن سنتی در مفهوم کلیشه ای آن می داند. زن باید چارچوب خانه را سفت نگه دارد و پایش را از این چارچوب بیرون نگذارد. قواعد و عرف اجتماعی در زیست جهان سنتی نیز حامی این فُرماسیون اجتماعی  فضایی است. تقسیم خانه های قدیمی به اندرونی و بیرونی، و تعلقِ کامل زن به محیط اندرونی، نمود آشکار مرزهای این قواعد اجتماعی است.

«دوروتی اسمیت» تصریح می کند که «زنان به واسطه ی تجربه ی زیسته ی متمایز خود با مردان، هیچگاه نمی توانند از محیط و اطراف خود کاملاً جدا شوند.» در چنین شرایطی زن با محیط زندگی اش پیوندی دوطرفه و گسست ناپذیر می یابد. مکان با هویت و هستیِ زن پیوند می خورد و از دل آن، زمانی دوار به وجود می آید که مسیری متفاوت از زمان خطی را طی می کند؛ زمانی که با بی کرانگی پیوند دارد و برخلاف زمانِ خطی که دارای توالی وقایع به سمت مقصدی آشکار است، توالی آن در تکرار معنا می یابد. قابل حدس است که در جهانِ عکس، مردانِ غایب به نقش های تعریف شده ی متعارفِ نان آوری و تأمین معاش خانواده، و زنان در خانه به نقش های سنتی خانواده یعنی مادری (توجه کنید به موقعیت مجاور مادر و فرزندان دُردانه حول ایشان)، همسری، خواهری، همسایگی مشغولند. زن به رشد و تربیت فرزندان می پردازد یا نهایتاً امور منزل، مطبخ (نه آشپزخانه) و آب و جاروکردن را سروسامان می دهد. نفوذ مرد به جهان اندرونی جایز، اما حضور زن در جهان اجتماعیِ بیرونِ خانه چندان پذیرفته شده نیست. از همین رو است که در موقعیت اندرونی، به موقعیت زنانگیِ سنتیِ بلاواسطه چسبیده است. آنان تجسم اسطوره ی وِستا* الهه ی خانه و خانواده اند.

سرفصل دیگر در تحلیل فضا، روح فضا است. مقصود از روح مکان، همان معنای کانونی است که جوانب و ساختارهای متنوع مکان را حول و حوش آن می توان موضوع مطالعه و بررسی قرار داد. از این رهگذر می توان گفت روح فضا در نوعی انجماد است. سوژه ها ثابتند و هیچ حرکت و اقدام و پویندگی ای در جمع شاهد نیستیم. ثبات آن چیزی است که به عکس هویت می بخشد، اما عکس جامد نیست. میمیک های صورت و فیگورها حسی از زندگیِ متوقف شده در خود دارد. تنها اقدامی که یکی از مشارکت کنندگان در عکس انجام می دهد، قلیان کشیدن است. به لحاظ تابوهای اجتماعی و ممنوعیت ها، و از نظر قواعد فرهنگیِ زنانه، سیگار کشیدن امری مذموم است و به اصطلاح جامعه شناسان "قبحِ اجتماعی" دارد، اما کشیدن قلیان از یک سده قبل تا به امروز امری تقریبا متداول و پذیرفته شده بوده است. کنش قلیان کشیدن را همچنین می توان کرداری در تقرُب به جهان مردانه و "مردانه رفتار کردن" نیز در نظر گرفت.

به لحاظ طبقاتی می توان گفت ابژه ها و پوشش و موقعیت مکانی، طبقه ی متوسط رو به پایین یا فرودست را نمایندگی می کند. سبک زندگی سنتی و کُهن است. پوشش ها جلوه ی خاصی ندارد. لباس ها گرچه خانگی هستند اما مارک نیستند؛ ساده اند و هرگز گران قیمت به حساب نمی آیند. زنان فاقد هرگونه زیور یا آرایشی هستند. خانه سنتی است و واجد معماری مدرن و متجددانه نیست. افراد روی زمین نشسته اند. زیرانداز فرشی قیمتی نیست؛ چیزی است شبیه گلیم یا جاجیم. فرشینه سمت چپ چین خورده و این امر نشانگر آن است که سطح زمین مسطح و صاف نیست؛ برآمدگی دارد. دیوارها شیئ تزیینی ندارند. اتاق فاقد کمد و جالباسی و دیگر ادوات اولیه است. تاقچه کار کمد را می کند و در، قفل و کلید ندارد. در موقعیت تاقچه حریم خصوصی فاقد معنا است. اینجا همه چیز آشکار است. چیزی مانند پارچه ی تا شده در طاقچه ی سمت چپ دیده می شود. اتاق ها و مرزهای فضا به واسطه ی یک پرده ی سنتی و قلمکار از یکدیگر جداشده اند و دری وجود ندارد. ابزار و ادوات مهمِ دیگر، اسباب و بساط چای و قلیان است. سماور در کانون عکس و نزدیک ترین عنصر به قاب دوربین و لنز عکاس است. سماور و اسباب چای شامل قوری سفید و پارچه ی زیرین استکان ها است. عنصر مسلط مادی دیگر قلیان است. قلیان سنتی و اسباب سماور در نقطه میانی عکس افراد را به دو قسمت بخش کرده است.

شش نفر در عکس حضور دارند که مشارکت کنندگان عکس محسوب می شوند. و به لحاظ جنسی به دو گروه زنان (اکثریت) و پسر خردسال (اقلیت) تقسیم می شوند. از نظر سنی می توان جمعیت را به سه گروه زنان مسن (شاید مادربزرگ جمع)، زن میانسال (شاید مادر) و کودکان (دو دختر خردسال و پسر) تقسیم کرد. زنان میانسال و مسن بعضاً چهره هایی گشوده و عضلاتی منقبض دارند. زن اول (از سمت راست) لبخندی ملیح بر لب، نفر دوم چهره ای مصمم و سرد، و نفر سوم چهره ای فراخ دارد. دختربچه ها محو موقعیت عکاس و شخصیت او هستند. آنها به عکاس زل زده اند و چشمانشان گرد شده است. از منظر بُردار نگاه، عکس غیرروایی و از حیث تماس، تقاضامحور است.

یکی از مهم ترین نکات مورد توجه در مطالعات فضا، سازمان قدرت است. در اینجا می پرسیم فضا چه قدر اقتدارگرا، و تا چه حد فضایی گشوده بر سوژه های متنوع است؟ به لحاظ ترکیب بندی قاب، چینش و آرایش افراد، در مقابل دوربین یک نیم دایره ی مدور تشکیل شده است. افراد در این نیم دایره به هم متصلند و فاصله ای بینشان نیست. گویی افتراقی به لحاظ اجتماعی بین اعضا دیده نمی شود. آنان می توانند یک مجموعه ی خانوادگی شامل مادربزرگ، مادر، فرزندان، خاله یا همسایه باشند. تن افراد گویی به یکدیگر گره خورده است و تنها عضوی که در پس زمینه دیده می شود، پسری است که سوژه ی متفاوت عکس به حساب می آید. او موقعیتی منحصر به فرد دارد. خاص است. اولاً تنها عضو مذکر جمع زنانه به حساب می آید، ثانیاً در نیم دایره ی مذکور قرار نگرفته و بالانشین است. می دانیم در نشانگان عکس، عنصری که در بالا قرار دارد، ارزشِ اطلاعاتی مهم تری دارد. سوژه این مسئله را ناخودآگاه دریافته است. او همچنین در مرکز عکس و مایل به سمت چپ قرار گرفته، که این امر نیز ارزش اطلاعاتیِ او را به عنوان یکی از مشارکت کنندگان ارتقا می بخشد. او پسری حدودا ده ساله است، اما به جهت پیوند با گفتمان مردانگی در ایران، عادت گونه خود را در موقعیتی متفاوت و بالاتر قرار داده. جهان عکس می گوید به هیچ وجه نمی توان این عضو را با دیگران یکسان دانست و پنداشت. او با تبختر و غرور یک مرتبه بالاتر نشسته؛ گویی سَرور و آقایِ جمع است، گرچه در زمره ی کم سن و سال ترین افراد مجموعه قرار می گیرد.

زبان بدن و فیگور او نیز مؤید این موقعیت متمایز است. دستی که بر طاقچه است و تنی که حالت لمیده دارد، لحظه ای تنانه آفریده که بدن او را آزاد و رها از قید و قیود رسمی معرفی می کند. بدن او چونان بدن جمع نیست. بدنِ جمع رسمی، مؤدب، جمع و جور و نوعاً منقبض است. برخلاف لباس همگان که کامل است و آستین دارد، لباس پسر بی آستین و گشاد است. نگاهش نیز آنی ویژه دارد؛ آمیزه ای از شیطنت، هوش و لبخندی کوچک که در پیچیدگی کلیت شخصیت ناپیدا می شود.

از منظر طول قاب، ابتدا و انتهای عکس (زن میان سال و دختر بچه ی باحجاب) ناقص است، اما پسر در نقطه ی طلایی عکس خوش نشسته. او علی اکبر صادقی، متولد ۱۳۱۶ در تهران، نقاش و تصویرساز شهیر است. عکس با حضور او، جلوه ای دیگر یافته است. تشخص و فردیت او چشمگیرترین لحظه ی ایماژ است.


بیشتر بخوانید

  • ۳۰ تیر ۱۳۹۷
  • ۷۹
  • 97 کاربر | امتیاز: 4 از 5
کل نظرات (۰)