سفرنامه پوکت (بخش دوم)

سفرنامه پوکت (بخش دوم)

سفرنامه پوکت (بخش دوم)

پس از ترک کارگاه جواهرسازی، به یک مزرعه عسل گیری رفتیم. یک دختر تایلندی که فارسی را مثل بلبل حرف می زد به استقبال ما آمد. در همان ابتدا یکی از قاب های کندو را درآورده بود و داشت روی آن کمی توضیحات می داد....

سفرنامه پوکت (بخش دوم)

پس از ترک کارگاه جواهرسازی، به یک مزرعه عسل گیری رفتیم. یک دختر تایلندی که فارسی را مثل بلبل حرف می زد به استقبال ما آمد. در همان ابتدا یکی از قاب های کندو را درآورده بود و داشت روی آن کمی توضیحات می داد. همه هم یک فاصله نسبی را حفظ می-کردند که خدای نکرده زنبور نیششان نزند. توضیح داد که به زنبورها یک اسپری خاص زده اند تا پرواز نکنند. کمی درباره زنبورها توضیح داد. پس از آن هم به همه این فرصت را می داد که آن قاب را در دست گرفته و با آن عکس بگیرند.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)
 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

عکس با زنبورها

پس از آن به یک اتاق رفتیم و در آن جا آن دختر خانم به توضیح در مورد آن مزرعه، عسل و دیگر محصولاتشان پرداخت. تفاوتی که آن مرکز عسل گیری با سایر مراکز مشابه داشت، در نوع گل هایی بود که زنبورها از آن تغذیه می کردند: گل خشخاش. و اینطور که می گفتند به همین علت، عسل و محصولات آنجا کمی خاصیت ضد درد هم داشتند. یادمان هم داد که تفاوت عسل اصلی و تقلبی را از کجا تشخیص بدهیم: تخم مرغ درون عسل اصلی می پزد!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

تخم مرغ درون عسل اصلی، بسته است

از جمله محصولات خاصی که داشتند، محصولی بود به نام Royal jelly (ژل رویال) که غذای ملکه زنبورهاست. ملکه، با تغذیه از آن 10 سال بیش تر عمر می کند. خواص بسیار زیادی را برای این محصول بر شمرد: از تنظیم قند خون گرفته تا بهبود درد مفاصل. ما ایرانی-های به همه چیز مشکوک به تمام حرف هایش شک می کردیم. یک آقای دکتر همراهمان بود که تایید همه حرف های آن دختر خانم را از ایشان می خواستیم. بعد از تایید شدن محصولات توسط آقای دکتر، پنج صابون گرفتم و یک ژل رویال برای مادرم.
پس از آن، به یک مغازها صنایع دستی رفتیم. مساحت بسیار زیادی داشت و انواع و اقسام اجناس. کمی در آن گشت زدیم، اما طرف خرید نرفتیم. اصلا نمی ارزید!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

مغازه صنایع دستی

پس از اتمام گشت زنی در آن جا، جهت بازگشت به هتل، سوار ون شدیم. ون مورد نظر، مار را رو به روی یک مرکز خرید پیاده کرد، بدون ناهار و بدون هیچ گونه احترامی! با آقا وحید تماس گرفتیم که این چه اوضاعی است؟ او هم گفت، شرایط گشت شهری این طور بوده و در همان روز اول هم به ما گفته است. البته حرفش بی راه نبود، اما مساله این بود که چون موارد را در ون و در بین راه می گفت، ما هم بعد از پرواز و حسابی گیج بودیم، دقیقا موارد را در ذهن نداشتیم.

به هر حال، هر کس به یک سمتی رفت، من و دوستم هم به سمت هتل! به هتل که رسیدیم، کمی استراحت کردیم و بعدش به استخر رفتیم. ناهار هم همان داخل هتل، یک تن ماهی خوردیم و لالا!

عصر آن روز می خواستم برای گرفتن تور تفریحی جزیره جیمزباند بروم. حدود نه نفر از ایرانی های داخل هتل گفته بودند که با ما می آیند. وقتی از خواب بلند شدم، حس می کردم از پشتم (محل آفتاب سوختگی) آتش بیرون می زند. توجهی نکردم. رفتیم برای گرفتن تور. با توجه به این که تعدادمان هم بیشتر شده بود، تور را با تخفیف نسبتا خوبی گرفتیم و به هتل بازگشتیم. هم سفرهای فردا را صدا زدم که به لابی هتل بیایند و شرایط تور را برایشان توضیح دادم. وقتی می خواستم به اتاق برگردم، حس می کردم شدیدا تب دارم. با سعید هم که دست دادم، گفت: "چرا این قدر داغی؟" به هر حال، به اتاق برگشتم. رفتم یک دوش آب ولرم بگیرم که کمی خنک شوم، اما همان دوش باعث شد شدیدا لرز کنم. چنین لرزی را در تمام عمر به خاطر نداشتم. سریع، پریدم زیر پتو و دیگر نفهمید چه شد!

یک شنبه 16. Sep. 2012 : تب و لرز و ...

صبح روز یک شنبه با زنگ تلفن از خواب پریدم. راننده ون بود و می پرسید که ما کجا هستیم. تازه یادم آمد کا باید می رفتیم برای تور! فورا با موبایل نادر و سعید تماس گرفتم و گفتم امروز حالم خوب نیست و نمی توانم بیایم. نادر آمد در اتاق و Voucher را گرفت. آن ها رفتند و ما ماندیم هتل.

دم دم های ظهر از خواب بلند شدم. تبم تقریبا قطع شده بود. وسایل را برداشته و به استخر رفتم. هم کم انرژی بودم و هم به خاطر حالت "گلاب به روتون"ی نمی خواستم چیز ناجوری بخورم. از منوی کنار استخر، یک غذای ساده سفارش دادم. برنج بود و کمی سبزی جات و مرغ، که که همه با هم سرخ شده بود. (خوبی منو این بود که طرز تهیه هر غذا را توضیح داده بود). یک سس خاص هم کنارش بود که واقعا خوش مزه بود. جایتان خالی!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ناهار روز مریضی!

دوشنبه، 17.Sep..2012 : جزیره جیمزباند

صبح زود از خواب بیدار شدیم. ون به دنبالمان آمد و ما را به یک اسکله برد. همه ون هایی که شرکت کنندگان تور جزیره جیمزباند را جمع می کردند، به آن منطقه می آمدند. در آستانه پیاده شدن از ون، از هر کس، نام هتلش را می پرسیدند و بستگی به هتل-اش یک دستبند رنگی به او می دادند. رنگ دست بند ما بنفش بود.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

نمایی از دریا، گرفته شده از محل اسکله

به سمت کشتی ها به راه افتادیم. حتی تقسیم بندی افراد در کشتی ها هم بر اساس رنگ این دست بندها صورت می گرفت. دو کشتی بود که ما را به کشتی سمت راستی هدایت کردند. به محض این که سوار شدیم، باران گرفت. عجب بارانی! طبقه بالای کشتی مسقف بود، با این حال باران از کناره ها داخل می-آمد. پلاستیک های دور محل نشستن را انداختند تا کسی خیس نشود.

کلا، وضعیت آب و هوایی در میزان لذت بردن از تورها خیلی موثر است. اگر باران شدید بیاید که گند می شود توی تورتان می رود. اگر هم آفتاب باشد که از گرما هلاک می شوید. هوای پس از باران آنجا برای رفتن به تور، بهترین هواست. یعنی هوایی که آن روز، پس از باران تجربه اش کردیم.

یکی از افراد تیم کشتی که انگلیسی را هم بهتر از بقیه می دانست، یک نقشه را پایین کشید و برنامه تور را روی آن توضیح داد: توقف در چند جزیره از جمله جزیره جیمزباند، قایق سواری، شنا و ناهار. یک کیف هم دادند برای گذاشتن وسایلی مانند دوربین، موبایل و... تا آب به آنها نرسد و البته گفتند پول را هم داخل آن بگذاریم و در هنگام خروج از کشتی با خودمان ببریم. طراحی کیف به گونه ای بود که مانع از ورود آب به داخل آن می شد. هنگام توضیح در مورد کیف ها جمله جالبی به کار می بردند: "You will have bag to put your cell phone, camera, money and your honey!"

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

توضیح برنامه تور بر روی کشتی توسط راهنما

به هر حال، پس از حدود نیم ساعت، کشتی به جزیره ها نزدیک شد. جزیره های بسیار زیبا که حتی نقطه ای خاک روی آنها پیدا نمی-کنی. همه اش درخت است و درخت.با توقف کشتی در اولین محل، قایق ها( Canoe) را به آب انداختند. هر دو نفر، با یک پاروزن محلی سوار بر یک قایق شدیم و زدیم به دل جزیره ها. مجموعه این جزیره ها، دارای یک سری غارهای کم ارتفاع بود. تا انتهای یک از این غارها راندیم و برگشتیم.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

یک از جزیره های بین راه

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ورود به یکی از غارهای جزیره

با توقف در جزیره دوم، به همه فرصت شنا و نیز شیرجه از بالای کشتی به درون آب داده شد. دو بار امتحان کردم. واقعا فاز می داد. ابتدا یک حس ترس می کنی، اما از وقتی که می پری یک حس لذت بخش به سراغت می آید که واقعا به تجربه اش می ارزد.

با سوار شدن بر قایق، به داخل یک محوطه دایره ای محصور بین صخره ها رفتیم و با قایق داخل ان دور زدیم. واقعا طبیعت زیبایی داشت. بهشت را ندیده ام، اما اگر قرار بود اسمی برای آن جا بگذارم، بهشت برایش کم بود.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ایست دوم کشتی

توقف سوم در جزیره جیمزباند بود. این جزیره از آن جا به "جیمزباند" معروف شده که قسمت هایی از فیلم "مامور دو صفر هفت" در آن فیلم برداری شده است. تفارت آن با جزیره های دیگر شکل خاص آن (یک جورهایی به شکل یک هرم معکوس) است. داخل خود جزیره هم بازارچه هایی برای خرید وجود دارد.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

اطلاعات و عکسی کوچک از جزیره جیمزباند که در خود جزیره نصب شده بود

پس از این دور از فعالیت، ناهار را آماده کرده بودند. چندان چیزی از ناهار نفهمدیم. چون به محض این که دوستم مقداری غذا خورد، گلاب به رویتان، آن را بالا آورد. و خلاصه کمی گیر مریض داری شدیم. همراه با ناهار میوه هم دادند. هندوانه، آناناس و رامبوتان.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)
 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

رامبوتان (میوه ای استوایی)

آخرین توقف کشتی، جزیره ای بود با ساحل شنی، البته شن های سفید، که بسیار زیبا بود. هم می شد شنا کرد، هم به میمون ها غذا داد. شنیدم یکی از دوستان ایرانی مان که روز قبل آمده بوده، یک از این میمون ها را گرفته بوده. گرفتن میمون همان و حمله باقی میمون ها و جیغ و شیون خانم ها هم همان!

عصر و شب بود که پس از بازگشت به هتل، حال دوستم داشت رو به بد شدن گذاشت. هر چه را می خورد، بالا می آورد. نگران شده بودم. به محوطه هتل رفتم و از ایرانی ها جویای راه درمان شدم. یک خانم، که به همراه شوهر و دخترش به سفر امده بود، گفت که پرستار است و به من توصیه کرد آمپول ضد تهوع بگیرم تا خودش به او تزریق کند. به داروخانه روبه روی هتل رفتم. اما نداشت. گفت این مدل داروها را فقط در بیمارستان ها می فروشند. کلا داروخانه هایشان غیر از داروهای عادی و معمول و موارد آرایشی، بهداشتی داروی بیش تری ندارند.

سه شنبه، 18.Sep..2012 : باز هم مریضی: این بار دوستم

صبح که از خواب بلند شدیم، هنوز حال دوستم بهتر نشده بود. حتی با معده خالی هم بالا می آورد. ناچار به تخت خواب بازگشت. من هم که کاری نداشتم، رفتم بیرون تا به دنبال یک مرکز ماساژ خوب بگردم. مراکز زیادی را پیدا کردم، ازجمله مرکزی بود به نام Just Relax، که یک مرکز بسیار لوکس ماساژ بود. برای هر ساعت ماساژ کامل بدن 1200 بات می گرفت که در مقایسه با سایر مراکز بسیار گران بود. (سایر مراکز قیمتی حدود 250 تا 350 بات داشتند). البته زمانی که می خواهید ماساژ بگیرید، دقت کنید که کار حرفه ای ماساژ انجام دهند و فقط مرکز ماساژ باشند و گرنه ناگزیر می شوید در حین ماساژ پول بیش تری پرداخت کنید! تشخیص این قضیه هم از قیافه خود مرکز و کسانی که دم در آن برای تبیغ ماساژ نشسته اند، کاملا ممکن و شدنی است.

به هر روی، یک مرکز نسبتا خوب ماساژ را پیدا کردم. من از ماساژ روغنی چندان خوشم نمی آید. به همین دلیل هم ماساژ تایلندی را انتخاب کردم (Thai Massage). یک ساعت، از کل دنیا به دور بودم و واقعا پس از اتمام ماساژ توان برخواستن نداشتم. به هر ترتیبی که بود، بلند شدم و به هتل برگشتم. دوستم کمی بهتر شده بود. کمی نمک و شکر درون یک فنجان آب جوش حل کردم و با قاشق چای خوری، کم کم به دوستم دادم. آرام آرام فشارش بهتر شد و بدنش از آن حالت سردی درآمد.

پس از کمی استراحت، به خیابان رفتیم تا شامی بزنیم و یک تور دیگر بگیریم. ابتدا رفتیم برای تور. با توجه به این که حال دوستم چندان خوب نبود، ترجیح دادم یک تور نیم روزه بگیرم. پس از یک گشت کوچک، نهایتا پرواز در جنگل را انتخاب کردم. سه ساعت حرکتی داشت. می خواستم 10 صبح را انتخاب کنم، اما پر شده بود! به ناچار مجبور شدم ساعت 7:10 را نتخاب کنم.

شام را به یک رستوران دریایی رفتیم به نام Ban La Mai. دوستم که نمی توانست چیزی بخورد. من تصمیم گرفتم Lobster بخورم. برایم جالب بود: علی رغم این که رستوران بسیار خوب و با کلاسی بود، قیمت هایش را روی موجودات دم در زده بود. توضیح آن که در آن منطقه از دنیا عادت دارند غذاهای دریایی را دم در رستوران داخل یخ، یا داخل آب می گذارند.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

موجودات تازه دریایی و قیمت هایشان در رستوران Ban La Mai

راستش هدفم این بود که Lobster بخورم. قیمتش را سوال کردم، گفت هر 220 با برای هر صد گرم. پیش خودم گفتم خب، فعلا 100 گرمش را سفارش می دهیم تا ببینیم چه می شود. وقتی قرار شد برویم و Lobster خودمان را انتخاب کنیم، دیدم کمتر از 1 کیلو ندارد. می شد 2200 بات. به پول خودمان با قیمت بات آن موقع یک پرس اش در می آمد 176000 تومان. مار را به خیر و Lobster را به سلامت!!! ترجیح دادم خرچنگ سفارش دهم! از من پرسید که آب پز دوست دارم یا Barbeque. تصور خرچنگ آب پز یک خورده ناجور بود. به همین علت هم Barbeque سفارش دادم. دوستم هم یک آبمیوه سفارش داد.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

خرچنگ ما قبل از پخت

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

خرچنگ ما بعد از پخت

وقتی خرچنگ را آورد، یک آچار هم همراهش بود. من هم که نمی دانستم چه طور باید از آن استفاده کنم، از گارسون پرسیدم. ابزار مورد ذکر، جهت جهت قطع دست های خرچنگ بی چاره بود. باید دست و پا را قطع می کردی و گوشت داخلش را می خوردی. البته توی مغزش هم گوشت بود، که خوردنش به غایت راحت تر بود. جایتان خالی، برای دریافت 200 کالری، حدود 2000 کالری مصرف کردم! کلی با خرچنگ ور رفتم تا بالاخره تمام شد! مزه اش هم بد نبود. بسیار شبیه به سایر غذاهای دریایی، مانند ماهی های جنوب.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ابزار مخصوص خوردن خرچنگ!

بعد از شام، حدود نیم ساعتی در رستوران نشستیم و به موسیقی زنده آن گوش دادیم. بعد هم بلند شدیم و برگشتیم هتل.

چهار شنبه ، 19.Sep..2012 : پرواز در جنگل

صبح نسبتا زود از خواب بیدار شدم. بعد از خوردن صبحانه سوار ون شدم. نفر اول یک خانم روسی را سوار کرده بود که از انگلیسی حتی Hello هم نمی دانست. من، نفر دوم بودم. بعد از ما هم دو مرد استرالیایی به همراه دو دختر تایلندی سوار شدند و در آخر هم دو دختر و دو پسر سنگاپوری. یکی از خوبی های رفتن به جاهای توریستی این است که با مردم همه ملت ها آشنا می شوی.

حوالی ساعت 8 به جنگل رسیدیم. نام این مرکز تفریحی Flying Hanuman است. در ورودی، با یک آبمیوه، چیزی شبیه به شربت آبلیمو، از ما پذیرایی کردند. بعدش، یک امضا از ما گرفتند که تایید کنیم مریضی قلبی، عصبی و ... نداریم و اگر بلایی سرمان آمد، به عهده خودمان است! اینجاست که اگر زبان انگلیسی ندانی، چیزی را امضا خواهی کرد که حتی یک کلمه اش را هم نمی فهمی.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ورودی جنگل Flying Hanuman

بعد از کارهای اولیه، یک فیلم آموزشی به ما نشان دادند که به صورت مقدماتی، آموزش می داد که چه باید کرد و چه نباید کرد! پس از آن به دو گروه تقسیم شدیم. هر گروه را دونفر از لیدرهای آن جا راهنمایی و کمک می کردند. لیدر گروه ما، همان لیدر اصلی مجموعه بود پسر شنگولی بود و انگلیسی را هم خوب می دانست. نکته جالبی که در این سفر و در برخورد با او دقت کردم، ترکیب توانایی ها بود که او برای انجام این شغل داشت. من در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمده ام. به لحاظ اهمیتی که خانواده برای درس و کار قائل بوده و هستند، توانایی انسان ها را بیشتر در زمینه های علمی و کاری می سنجم. توانایی های لیدر گروه ما برای این که در این پست کاری قرار بگیرد، دو چیز بوده است: آمادگی بدنی، جسمانی و خوب دانستن زبان انگلیسی، علاوه بر این که پسر شادی هم بود. هیچ وقت فکر نمی-کردم برای گرفتن یک شغل، نیازی به داشتن ترکیبی از چنین صفت هایی باشد!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

لیدر گروه ما در جنگل

برای سوار شدن بر کابل های جنگل، کمربندهایی را به هر نفر بستند. یک تکه چوب هم به هر نفر دادند که به عنوان ترمز بود! تور این روز، به طور کلی تشکیل شده بود از کمی پیاده روی، گذر از پل های معلق، فرود با طناب و مسلما پرواز از طریق کابل هایی که بین درختان کشیده شده بود.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

بستن کمربند، کلاه و سایر وسایل ایمنی پرواز

اهمیتی که این مرکز برای حفظ فضای سبز و جنگل قائل بود، واقعا قشنگ بود. علاوه بر ذکر این مساله را در تراکت های تبلیغاتیشان، در عمل هم شدیدا به آن پای بند بودند. هیچ کابلی را مستقیما به دور تنه درخت نینداخته بودند. همه را به وسیله قرار دادن چوب های هم شکل در زیر کابل به تنه درختان بسته بودند.
تعداد کل پلت فورم ها 26 عدد بود که به تدریج فاصله بین آن ها زیادتر می شد. بیش ترین فاصله بین دو پلت فورم، 400 متر بود. بیش تر مسیرها را از شکم آویزان بودی، غیر از یکی که از کمر آویزان بودی و واقعا پروااااز می کردی. جایتان خالی، چه حس قشنگی داشت!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

پرواز در جنگل

پس از کلی پرواز و بالا و پایین رفتن و سقوط با طناب و ...، بالاخره به انتهای مسیر رسیدیم. دستشان درد نکند. در انتهای مسیر، با میوه از ما پذیرایی کردند: هندوانه و آناناس!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

پذیرایی با میوه تازه در انتهای مسیر

به هتل که رسیدم، دوستم هنوز خواب بود. با رسیدن من، بیدار شد من، تازه رفتم برای خواب! او هم به استخر رفت. من هم بعد از یک ساعتی خوابیدن، به او پیوستم. کنار استخر با یک ایرانی دیگر هم آشنا شدیم. از سوئد آمده بودد. خانمش هم سوئدی بود. تنها تفریحشان هم این بود که کنار استخر کتاب بخوانند. نمی دانم کجایش لذت بخش است؟ آدم کلی خرج کند. بکوبد از سوئد، فکرش را بکن، سوئد، بیاید تایلند تا کنار استخر کتاب بخواند!
عصر، برای خرید سوغاتی از هتل بیرون زدیم. کمی سوغاتی خریدیم و کمی هم چانه زدیم. هوا خیلی گرم بود. حس کردم دارم گرما زده می شوم. به همین دلیل، به یک رستوران McDonald رفتیم و یک بستنی گرفتیم.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

بستنی در McDonald

پنج شنبه ، 20.Sep..2012 : روز آخر، خرید از مرکز Jungceylon

امروز روز آخر است. می خواستم بیش ترین استفاده را از وقتمان ببریم. حدود ساعت 8 صبح از خواب بیدار شدم. دوستم را هم صدا زدم. گفت:"چه خبره مثل خروس صبح زود از خواب بیدار شدی؟" گفتم:"ساعت هشته. ساعت 12 باید Check out کنیم. بلند شو. می خواهیم خرید هم برویم". گفت : "چه کاریه؟ تا زمانی که وقت داریم از هتل استفاده می کنیم، بعدش می ریم خرید". دیدم راست می گوید. من هم که اگر از خواب بلند شوم، دیگر خوابم نمی برد، لباس پوشیدم و رفتم برای صبحانه. چون وقت داشتم، برای اولین بار در این سفر، صبحانه را در آرامش خوردم.

به اتاق رفتم و مشغول جمع کردن وسایل شدم. دوستم هم بیدار شده بود و به من پیوست. پس از اتمام کار، با لابی تماس گرفتم و گفتم ماشین بفرستند تا وسایلمان را به لابی ببنرند. پول ناهارهایی را که خورده بودیم، دادم و Check out کردیم. با انجام این کار، راه افتادیم و به طرف مرکز خرید Jungceylon. بیشتر مغازه ها مارک بودند. اما به هیچ جنسی نمی شد نزدیک شد. غیر از گران شدن دلار، کلا گرانی شهر پوکت هم عامل دیگری بر قیمت بالای اجناس است. تنها چیزی که توانستم بگیرم، یک کیف جیبی مارک Camelactive بود که با 70% تخفیف و قیمت دلار 2200 تومان، نزدیک به 50000 تومان شد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ورودی مرکز خرید Jungceylon

ناهار را در یک پیتزا فروشی به نام واین صرف کردیم و به هتل برگشتیم. قبل از این که ماشین اعزام ما به فرودگاه برسد، یک سر به استخر رفتیم تا خنک و تر و تازه شویم.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)
 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

ناهار روز آخر

پرواز برگشت، پرواز خوبی بود. ردیف وسط جا گفته بودیم. یعنی در قسمت 4 نفره. از دست بر قضا، دو نفر کنار دستی مان به Business Class رفتند و کنار دست ما خالی شد. چهار صندلی داشتیم و تخت، خوابیدیم. اصلا نفهمیدیم چه شد، تا این که به فرودگاه امام رسیدیم. پروازمان برای شیراز، ساعت 9 شب بود. یک روز را در خانه استراحت کردیم و شب به فرودگاه مهرآباد رفتیم. پس از حدود یک ساعت پرواز به فرودگاه شهید دستغیب شیراز وارد شدیم و

دوباره روز از نو، روزی از نو

تجربه های مفید این سفر

1) شکلات، آجیل، قاقالیلی و سیگاری ها، سیگار از ایران به همراه بیاورید.
2) قرص های لازم برای سرما خوردگی و اسهال را به همراه داشته باشید.
3) کسانی که دارای اقامت یک کشور دیگر هستند، نیازی به پرداخت عوارض خروج از کشور ندارند.
4) وقتی می خواهید تورهای جزیره، مانند جیمز باند، Safari و ... را بگیرید، دقت کنید. چون دارای امکانات متفاوت، مدت زمان-های مختلف و مسلما قیمت های گوناگونی هستند.
5) حتما، حتما، حتما قبل از وارد آب شدن اسپری ضد آفتاب یا روغن استفاده کنید (از ایران ببرید، به صرفه تر است).
6) در پوکت، هیچ پولی ندهید مگر این که حسابی برای آن چانه زده باشید. قیمت ها گاهی تا 50% هم جای تخفیف دارند.
7) یک هتل خوب انتخاب کنید. چون حتما یکی، دو روزی را در هتل خواهید گذراند و خوب بودن هتل، یک نعمت است.
8) رطوبت پوکت، بیشتر دستگاههای الکترونیکی را دچار مشکل می کند. حتی Laptop را! پس اگر با چنین مساله ای مواجه شدید، وحشت نکنید. دستگاه را تا جایی که امکانش هست باز کنید و شب تا صبح بگذارید در اتاق تهویه شده (که دیگر رطوبت ندارد) بماند. درست می شود.

 سفرنامه پوکت (بخش دوم)

نویسنده : محمود رضا حق باعلی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت بانک تور و گردشگری مسؤولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

  • ۲۲ مهر ۱۳۹۱
مطالب مشابه
۰ دیدگاه
دیدگاه ها
×