سفر نامه ی بنود

سفر نامه ی بنود

سفر نامه ی بنود

    سفر به جنوب: " ساحل بنود" عسلویه: دوشنبه است، طرف های غروب می رسیم به عسلویه، شهری که برای اولین بار پا توش میذارم. اولین چیزی که نظرمو جلب میکنه پالایشگاهه که مث یه شهر کوچیک و نورانیست ، و شعله های آتشی که..

سفر نامه ی بنود
 سفر نامه ی بنود

 

سوار ماشین که می شیم و راه میوفتیم ، باز اون ساحل و خونه ها می مونن خودشون و خودشون ، انگار سالهاست اونجا تنها هستن ، مث یه خونه بعد از اتمام مهمونی و رفتن مهمون ها ... در غیاب ما دوباره آرامش خودشون رو بدست میارن ، تو مسیر برگشت به بالای تپه که می رسیم دریا رو از اون بالا می بینیم ، دریا کاپوت آبی برق افتاده ی ماشین سالهای بچگیم رو یادم میاره . ماشینی که کرایه کردیم مارو تا چاه علی میبره و از اونجا ادامه ی مسیر برگشت رو خودمون میریم .

 

صبح روز سوم :

برگشتم خونه یک جایی تو مرکز شیراز نسیم خنک پاییز میاد و من دوباره یاد دریا می افتم ، این بوی عجیب و نسیم خنک نمیذاره خاطره اونجا از ذهنم پاک بشه ، به یاد حرف مادربزرگ ام می افتم که می گفت دریا غم و غصه ها رو با خودش میبره و به جاش حال آدم رو خوب می کنه .

 

نویسنده : بهنام کهن درشوری

  • ۱۷ دی ۱۳۹۶
مطالب مشابه
۰ دیدگاه
دیدگاه ها
×