دلبسته ی ایران بود و جز به اعتلای آن نمی اندیشید. هرگاه نامی از ایران برده می شد، اشکهایش سرازیر می شد

دلبسته ی ایران بود و جز به اعتلای آن نمی اندیشید. هرگاه نامی از ایران برده می شد، اشکهایش سرازیر می شد. قرآن، کتاب و موسیقی را بی نهایت دوست می داشت و هیچ فرصتی را برای کسب علم از دست نمی داد.

دانشی مرد بزرگ ایران، همه ی عمر خود را مصروف فرهنگ و اجتماع کشورش کرد. از هیچ کوششی برای ترویج زبان و ادبیات فارسی فروگذار نکرد و همه ی هم و غمّ خود را در راه کسب علم و مطالعه گذاشت و در این راه، بسیار سختگیر بود و بسیار سختی کشید. چنانچه خودش در جایی گفته است:  «آدمی چشم را برای خواندن می خواهد و بسیاری از اشیا و امور دیگر، آن اندازه اهمیت ندارند که چشم را برای آنها نگه دارد. »

استاد ژرف اندیش کشورمان را البته هرکه در مدت زمان کوتاهی هم دیده باشد، پی به فضیلت، انسانیت، بزرگ منشی و فروتنی کم نظیر او برده است. رواداری، مدارا، کوشش فراوان برای پیشرفت و توسعه ی میهن و تسلط فوق العاده اش بر بسیاری از امور فرهنگی، ادبی و سیاسی از او چهره ای ساخته بود که در هر مسیر و موقعیت تازه ای که گام می نهاد، تحولات و نوآوری های عمیقی بر جا می گذاشت. کتابی اگر ترجمه یا تألیف می کرد، بیش از هرچیز، به دنبال حرفی تازه برای گفتن بود و اگر حتا ذره ای احساس می کرد که آن اثر سخن جدیدی ندارد و راهگشا نیست، به سراغش نمی رفت.

دکتر حسن حبیبی

استاد البته تنها در حوزه ی ادبیات ید طولا نداشت؛ او در زمینه های مختلفی همچون جامعه شناسی ، حقوق، تاریخ ادب پارسی، فلسفه و... حرفها برای گفتن داشت. نه برای نام می نوشت و نه در جستن نان بود؛ در شناخت مسائل و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی انسانها دغدغه ای جدی داشت و به همین دلیل دست به یک رشته مطالعات و تألیفات زد، تا بتواند »راهکارهای تازه ای» بیابد. همه ی مطالعات و مقالاتش هدفدار بود و مخاطبش را می شناخت و عمیقاً معتقد بود باید از رهگذر انتشار تألیفاتش طرحی نو درافتد و گشایشهایی ایجاد شود.

باری، استاد حسن حبیبی را اگرچه بسیاری به عنوان دولتمردی مجرب و سیاستمداری حاذق می شناسند، اما از شمار خردمندان و فرهیختگان این مرز و بوم بود که آثار و رد پای پررنگ و عمیقش در حوزه های فرهنگی، ادبی و علمی انکار ناشدنی است. او علارغم این که دارای سِمَتهای حساس و مشاغلی سنگین نظیر وزیر فرهنگ دولت  «مهدی بازرگان »، وزیر علوم و دادگستری دولت  »میرحسین موسوی «، معاون اول رئیس جمهور در دولت  «اکبر هاشمی رفسنجانی » و پس از آن با همان سِمت در دولت اول  «سیدمحمد خاتمی » بود، اما هیچگاه اهمیت کار علمی و پژوهشهای گسترده را نادیده نگرفت و لحظه ای دست از تلاش برای تألیف و ترجمه و جهد علمی برنداشت. در هر سمتی که مشغول به فعالیت می شد، نگاه عمیق فرهنگی اش را حاکم می کرد و راه توسعه ی ایران را در توسعه ی فرهنگی می دید.

دکتر حسن حبیبی

دکتر حسن حبیبی همواره در پی گمشده ای بود. آثار و خدمات بسیاری از او بر جا مانده است اما در همه ی مقاطع زندگی اش جز به انسان و مسائل انسانی نمی اندیشید و آرزو داشت امنیت و آرامش و وفاق ملی در سرزمین ایران حاکم باشد.

حسن حبیبی در سال ۱۳۱۵ و در یکی از محله های قدیمی تهران متولد شد و بخش قابل توجهی از روزگار خود را نیز در همان محله و اطراف آن گذراند. پیش از آن که به سن مدرسه برسد، خواندن و نوشتن را آموخته، خواندن قرآن را شروع کرده بود، و از اشعار سعدی و حافظ و مولانا و فردوسی ابیاتی را در حفظ داشت. به مدرسه که رفت، کلاس اول و دوم را در یک سال خواند و در سالهای بعد، در کنار درس مدرسه، درسهای دیگر را که در حوزه های علمیه می خوانند، به خصوص در تابستان نزد پدرش و یکی دو نفر از مدرسان حوزه ای فراگرفت. هنوز نوجوان بود که پدرش به او گفت:  «من امیدوارم و خواستارم تا آ نجا که می توانی درس بخوانی، اما این امر نباید مانع شود که حرفه ای هم یاد بگیری تا در صورت نیاز برای گذراندن زندگیِ خود کاری بلد باشی.»

حبیبی درباره ی یادگیری این حرفه می گوید: «قرار شد که جوراب بافی یاد بگیرم و تابستانها جوراب بافی کنم، تا به خصوص از چم و خم یک کار فنی  در آن ایام  سر درآورم. چون هم مادر و هم پدرم جوراب بافی می دانستند، کار یادگیری ام آسان بود؛ محل کار نیز خانه بود، اما برای تهیه ی نخ و رنگ کردن آن و سپس بافتن جوراب و مرتب کردن آنها و به بازار بردن و... یک رشته کار باید انجام می گرفت و اطلاعات قابل توجهی باید به دست می آمد. همه ی اینها موجب شد که از آغاز نوجوانی با محیط کار و برخی از انواع و روابط آنها و برخی از دشواریهایشان آشنا شوم. اطلاعی که در سالهای بعد، هم در دوران دانشجویی  از لحاظ حقوق کار و مسائل جامعه شناسی  و هم در فعالیتهای اجتماعی برایم راهگشا بودند. »

دکتر حسن حبیبی

حسن حبیبیِ جوان که بعد از فارغ التحصیلی در ایران خوشه چینِ فضل و معرفت بسیاری از بزرگان شده بود، سودای گسترش دامنه ی علم آموزی را در سر می پروراند و تصمیمش را گرفته بود تا برای ادامه ی تحصیل ایران را ترک کند. «سوربُن » مقصد بسیاری از دوستداران حقوق و علوم اجتماعی بود و او هم کوشید از قافله دور نماند. مدتی بعد راهی فرانسه شد و در رشته ی حقوق و جامعه شناسی ادامه ی تحصیل داد و در هر دو رشته صاحب درجه ی دکتری شد. حضور او در فرانسه دستاوردهای بزرگی برایش به همراه داشت؛ بعد از آشنایی جدی با ادبیات فارسی و برخی علوم حوزوی، دانشِ او حالا در کنار دروازه های علم مدرن غرب قرار گرفته بود و توانست به واسطه ی آشنایی با روش تحقیق در علوم انسانی، تبدیل به اندیشمندی صاحب نظر شود و به مدد اطلاعات عمیقش در مسائل حقوقی و جامعه شناسی، آثار ارزنده و سترگی را ترجمه و تألیف کند.

چنان که اشاره شد، حبیبی تلاش می کرد هر کاری که در حوزه ی کسب علم و معرفت انجام می دهد، دقیق، هدفدار و روشمند باشد. او از رهگذر همین مطالعات قاعده مند توانست آثار ماندگاری به یادگار بگذارد. در سال ۱۳۵۶ کتاب «افض لالجهاد»  را ترجمه کرد و برای نشان دادن وضع مسلمانانِ روسیه، در سال » ۱۳۵۷ اسلام و مسلمانان در روسیه « را به فارسی برگرداند و به چاپ رساند.  »عهدین، قرآن و علم « اثر موریس بوکای که از جمله آثار او در زمینه ی مسائل دینی است، در همین سال جامه ی طبع به تن کرد.

دکتر حسن حبیبی

در فرانسه این بخت را یافت که با یکی از بزرگان جامعه شناسی نشست و برخاست کند و با آثار و اندیشه هایش آشنا شود؛ «ژرژ گورویچ»  از جمله اندیشمندان فرانسوی بود که در حوزه ی جامعه شناسی دانش، جامعه شناسی حقوق و جامعه شناسی دین صاحب نظر بود و برخی از کتابهایش نظیر «اخلاق نظری و علم آداب»  ، «در جست وجوی ریشه ها»  ، «جبرهای اجتماعی» و «اختیار یا آزادی انسانی»  و...  توسط حبیبی ترجمه شدند.

اواسط دهه ی ۱۳۴۰ خورشیدی، اوضاع تحصیل برای حبیبی مساعد بود و او از همه ی ظرفیتها برای یادگیری و پیشرفت علمی استفاده می کرد. «غلامعباس توسلی» استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در گفت وگو با «مهرنامه » به این نکته اشاره می کند که حبیبی تمایل چندانی برای بازگشت به ایران نداشت: «معلوم بود که برنامه ی حبیبی ماندن در فرانسه بود و خودش هم اذعان می داشت که دیگر نمی خواهد به ایران برگردد. به واقع اگر انقلاب رخ نمی داد معلوم نبود که او بخواهد به ایران برگردد. »

توسلی در ادامه می گوید: «حبیبی زمانی که در فرانسه بود تمایل بیشتری به جامعه شناسی داشت، چون از محل «مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی» که «[احسان] نراقی» و «دکتر [غلامحسین] صدیقی»  مدیر و رئیس آن بودند، به فرانسه بورس شده بود. حبیبی در این مؤسسه رئیس بخش اسناد و مدارک بود. در آنجا موضوعاتی از روزنامه ها در مورد مسائل اجتماعی انتخاب می کردند تا بر روی آنها کار شود.»

چند سال بعد در میان سالهای ۴۹ و ۰ ۵، حبیبی با  »شفیقه رهیده « آشنا شد و در فرانسه با او ازدواج کرد. او با توجه به صبغه ی خانوادگی و روحیه ی سیاسی ای که داشت، در کنار تحصیل، با سیاسیون و مبارزان انقلابی هم حشر و نشر داشت. در جلسات مختلف حاضر می شد و ضمن سخنرانی، دانشجویان مبارز را هدایت می کرد. بابِ آشنایی با همسر آینده اش هم در یکی از همین جلسات گشوده شد.

رهیده درباره ی این آشنایی می گوید: »من با ایشان در فرانسه آشنا شدم. زمانی، ایشان برای گروه های مختلف سیاسی که در پاریس بودند در خانه ی ایران، واقع در شهرک دانشگاهی پاریس سخنرانی می کردند. در این سخنرانیها، همه ی اقشار حضور داشتند. اولین بار که ایشان را دیدم در جریان یک سخنرانی بود که دکتر حبیبی در رابطه با  »مولوی، شاعر متعهد عصر خود « صحبت می کرد و با توجه به ازدحام جمعیت، من که دیر رسیده بودم، ناگزیر، در انتهای سالن ایستاده گوش می کردم. احتمالا سال ۴۹ یا ۵۰ بود.»

با اوج گرفتن حوادث انقلاب، حبیبی که در فرانسه بود عزمش را جزم کرد تا با ورود امام خمینی به پاریس در کنار او باشد. همسر حبیبی در این باره می گوید: »ما نهصد کیلومتر از پاریس فاصله داشتیم. یک شب تا صبح، یا صبح تا شب باید این مسیر را با قطار می رفتیم. بنابراین یک آپارتمان کوچک در منطقه ای نزدیک نوفل لوشاتو اجاره کردیم و با مترو و اتوبوس خود را به آ نجا می رساندیم. صبح تا غروب در نوفل لوشاتو بودیم و غروب به آن آپارتمان برمی گشتیم. من هم بیشتر با بیت امام در ارتباط بودم؛ یعنی از وقتی که آمدند، با خانم امام و همین طور خانم حاج احمد آقا.» 

دکتر حسن حبیبی

سرانجام روز دوازده بهمن فرا رسید و حبیبی به همراه سایر یاران امام تصمیم گرفتند به تهران پرواز کنند.
پروازی که مخاطرات زیادی داشت و حتا همه ی آنها که قرار بود سوار هواپیما شوند، وصیت نامه شان را نوشته بودند. به دستور امام هیچ خانمی سوار هواپیما نشد و آنها مدتی بعد به کشور بازگشتند.

بعد از پیروزی انقلاب، فصل تازه ی زندگی حسن حبیبی هم آغاز شد. او پیش از عزیمت از پاریس به تهران و زمانی که نفسهای حکومت شاه به شماره افتاده بود، از سوی امام خمینی مأموریت یافت پیش نویس قانون اساسی ایران را که برگرفته از قانون اساسی مشروطه و همچنین قانون اساسی برخی کشورهای دیگر بود تدوین کند. آن روزها این مهم ترین وظیفه ای بود که انقلابیون در نوفل لوشاتو برای خود ترسیم کرده بودند تا نظام نوپای اسلامی را از همان ابتدای کار با قانون بسازند.

زنده یاد  «صادق طباطبایی » در این باره نقل می کند: «روزی با آقای دکتر حبیبی در یکی از قهوه خانه های پاریس نشسته بودیم. من به او گفتم شیخنا! مثل این که رفته رفته قضیه دارد جدی می شود، بوی الرحمن شاه بلند است و به زودی باید حلوایش را بپزیم! خب برای اداره ی کشور باید یک بحث جدی بشود و تدارکاتی فراهم کنیم که یک مرتبه غافلگیر نشویم.» آقای حبیبی گفت  »به نظر من مهم ترین چیزی که الان امام باید در فکرش باشد قانون اساسی حکومت آینده است. اگر همین روند پیش برود و شاه از ایران خارج شود و امام به ایران برگردد، باید قانون اساسی اش زیر بغلش باشد.«  همان شب دو نفری رفتیم نزد امام. اتفاقا پدرم آ نجا بودند. من به امام گفتم که ما با آقای دکتر حبیبی در مورد چند مطلب بحث می کردیم، به این نتیجه رسیدیم که با شما در میان بگذاریم؛ از جمله نیاز به طرحی برای تدوین قانون اساسی جدید است. ایشان به آقای حبیبی گفتند که شما یک فکری بکنید و با استفاده از دانش و اطلاعات حقوقی و نیز آگاهی ای که از قوانین کشورهای آزاد دارید، مطالبی که فکر می کنید لازم است تنظیم کنید. آقای سلطانی (طباطبایی) هم هستند. اگر احتیاج به آرای فقهی داشتید، از ایشان استفاده کنید. »

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و فرایند تهیه و تدوین آن، فراز و نشیبهای بسیاری داشت اما در نهایت با تأیید امام خمینی و با اعمال تغییراتی در مجلس خبرگان قانون اساسی به تصویب رسید.

حسن حبیبی اما بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که ارکان مهم مملکت در حال شکل گیری بودند، چندان علاقه ای نداشت در کارهای اجرایی وارد شود، یا سمتی بر عهده بگیرد. با همه ی این احوال، امام یکی دوبار در روزهای انقلاب او را می بیند و می گوید: »معلوم هست شما کجا هستی؟»  شاید به همین دلیل است که حبیبی علارغم میل باطنی اش در همان دولت موقت، به عنوان وزیر فرهنگ مشغول به کار شد و با بسیاری از دولتهای بعد از آن هم کماکان همکاری اش را ادامه داد.

درباب فعالیتهای سیاسی و دولتی حبیبی بسیار گفته اند و نوشته اند و از آ نجا که همواره سِمتهایی مهم و حساس داشته، رسانه های جمعی در مورد او اخبار و اطلاعات زیادی منتشر کرده اند. در همه ی این مشاغل دولتی او به چیزی جز سربلندی ایران نمی اندیشید و هرکجا هم که پا گذاشت، تحول آفرین بود و گره از کار فروبسته ی خلق گشود. در کنار اینها، البته خدمات او را به فرهنگ این سرزمین و تلاشهایی که به بلندای نام ایران صورت داد، هیچگاه نمی توان فراموش کرد.

دکتر حبیبی در کارنامه ی درخشان خود، ریاست  »بنیاد ایرا نشناسی«، عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس  «فرهنگستان زبان و ادب فارسی »، عضو هیئت امنای کتابخانه ی مجلس شورای اسلامی، عضو کمیسیون ملی یونسکو و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارد. تعجبی ندارد فردی با آن دانش و فضایل در چنین موقعیتهای متعددی مشغول به کار بوده باشد و همه بخواهند از اندیشه ها و تجارب او طرفی ببندند.

در میان همه ی این امور مختلف اما، برخی هستند که در مورد هرکدامشان باید صفحه ها نوشت و ساعتها صحبت کرد. از آن جمله می توان به تأسیس بنیاد ایران شناسی اشاره کرد که به زعم بسیاری از صاحب نظران، یکی از مهم ترین کارهای کارنامه ی دکتر حبیبی است. بنیادی که همواره تلاش کرده تا به شناسایی درست و همه جانبه از ایران و آگاهی از جایگاه تمدنی آن و نقش مهم و دیرپایش در برپایی تمدن جهانی همت بگمارد.

شاید خواندن بخشی از گفت وگویی که روزنامه ی  »اطلاعات « با حسن حبیبی پیرامون این بنیاد انجام داده، خالی از لطف نباشد و برخی از علل تأسیس بنیاد ایران شناسی را روشن کند:
»مسأله ای که از وظایف ایران شناسی به طور کلی است و این فکر را به وجود آورد که چنین کاری را شروع بکنیم، این است که ایران شناسی در خارج از ایران، سابقه ای به طور متوسط صدوپنجاه ساله دارد؛ یعنی در حدود سیصد سال پیش هم کارهای عظیمی مربوط به ایران در برخی از کشورها انجام یافته، کتابهایی ترجمه شده و درباره ی آنها کار و تحقیق شده است. در جاهای دیگر به طور مثال در ژاپن و چین کار ایران شناسی خیلی سابقه ندارد، گرچه در این کشورها هم کارهای قدیمی وجود دارد. بخشی از این کارها که کم هم نیست، ارزشمند است، قسمتی هم بر اساس غرضها و مقاصد خاصی بوده است؛ ولی ما نه از آن دسته ی اول و نه از این دسته ی دوم اطلاع کافی نداریم. بسیاری از مقالات مهم درباره ی مسائل ایران وجود دارد، اما هنوز به فارسی ترجمه نشده است و بنابراین عده ی محدودی از آن خبر دارند و لذا نمی تواند مورد استفاده ی دانشجویان قرار گیرد.

اشراف بر این اطلاعات هم لازم است؛ برای این که ببینیم دیگران به ما چگونه نگاه می کردند و ما اگر بخواهیم از کارهای آنها استفاده کنیم، باید چه روشی را انتخاب کنیم.

بعضی وقتها سؤال می شود که  «ایرا نشناسی یعنی چه؟ « ایران شناسی اگر به معنای خودشناسی است که ما خودمان را می شناسیم، نه، خودمان را نمی شناسیم. همانطور که به ما گفته شده خودت را بشناس تا از طریق آن شناخت واقعی، بتوانی مقداری به طرف بالا حرکت بکنی و متعالی بشوی؛ اول خودت متعالی بشوی تا بتوانی امر متعال را خوب دریابی. بنابراین شناختن کار ساده ای نیست و ایران شناسی در این معنا هم مهم است، هم مفید. اینها مجموعه ی مبانی نظری و عملی بود که درصدد برآمدیم تا چنین مرکزی را به وجود آوریم. »

همچنین باید بر نقش پراهمیت دکتر حبیبی در بیشتر مجموعه های مؤثر علمی و فرهنگی کشور هم تأکید کرد. مجموعه ی گران سنگ فرهنگستان های ایران که توسط او تأسیس شد، بازسازی ساختمان قدیمی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران به عنوان اولین پردیس علمی دانشگاه، بنیاد امیرکبیر، بازسازی مجموعه های میراث فرهنگی ایران و تألیف و انتشار آثار پژوهشی ارجمند نظیر مجموعه بازارهای ایران، مجموعه تقسیمات کشوری ایران، مجموعه شهرهای ایران و مجموعه اماکن مذهبی ایران و بسیاری دیگر از آن جمله اند. بازگرداندن  «شاهنامه ی شاه طهماسبی » به ایران یکی دیگر از کارهایی است که توسط حبیبی انجام شد. استادی که مهر وطن و فرهنگ آن را همواره در سینه داشت و پس از سالها تلاش و پیگیری توانست این شاهنامه را با تابلوی معروف به «زن سوم»  که تابلویی از مجموعه ی شش گانه اثر «ویلم دکونینگ»  بود، در فرودگاه وین اتریش معاوضه کند. زمانی که این شاهنامه توسط سفیر ایران در وین به او داده شد، اشک شوق در چشمانش جمع شد و بی اختیار گفت:  «بالاخره موفق شدیم. شاهنامه به وطن اصلی خود بازمی گردد.»

باری، استاد حسن حبیبی به مدد هوش و نبوغ، حافظه ی قوی، قدرت استدلال شگرف به علاوه ی فروتنی بی مثال، مرد مداری و دانشِ کم نظیر در کنار مهم ترین ویژگی اش یعنی عشق به ایران، شخصیت والایی را به ظهور و بروز رسانده بود که از هیأت  »فرد « خارج شده بود و بسیاری از مواقع، یک تنه، در قامت یک نهاد عمل می کرد. بسیاری از بزرگان همچون مهدی محقق، کریم امامی، فتح الله مجتبایی، رضا داوری اردکانی، هوشنگ مرادی کرمانی، احمد سمیعی گیلانی، احمد جلالی و... درباره ی شخصیت کم نظیر او سخنها گفته اند و او را در میان چهره های عرصه ی فرهنگ و ادب بی رقیب می دانند.

حسن حبیبی سرانجام در روز دوازدهم بهمن ۱۳۹۱  همان روزی که ۳۴ سال پیش از آن وارد کشور شده بود  پس از یک دوره بیماری طولانی در تهران درگذشت و در آرامگاه امام خمینی به خاک سپرده شد. بخت یار «ایران » بود که همچون اویی را به خود دید و از رخ فرخش، در دولت به رویش گشود.
 


بیشتر بخوانید

  • ۲ مرداد ۱۳۹۷
  • ۰
  • 70 کاربر | امتیاز: 5 از 5
کل نظرات (۰)