شعر زیبای سیب از فروغ فرخزاد

شعر زیبای سیب از فروغ فرخزاد

شعر زیبای سیب از فروغ فرخزاد

خانه ی کوچک ما سیب نداشت!

شعر زیبای سیب از فروغ فرخزاد

سیب


تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
و تو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوش من
آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه ی کوچک ما سیب نداشت

 

فروغ فرخزاد

شعر سیب فروغ فرخزاد
  • ۱۶ تیر ۱۳۹۷
مطالب مشابه
۱ دیدگاه
دیدگاه ها
  1. majid nemati ۱۱ بهمن ۱۳۹۷

    دخترک خندید ، چون هیچ نمی دانست پسرک با چه دلهره ای از باغ ، سیبی دزدید باغبان از پی او تند دوید حیرت زده اما، سیب را دست ، دختر دلبندش دید غضب آلود از کار پسر، مبهوت به او کرد نگاه غضب آلود از دزدیدن دل ، مبهوت از تکرار گناه یاد ش آمد قصه آدم ، خوردن سیب وآن باغ بزرگ یاد آن باغ که در آن دختری تنها بود یاد آن جا که در آن پسری سرگردان و درختی که فقط یک سیب بر شاخه اوآویزان قاب یک حکم که الصاق شد ه بر پای درخت (( چیدن و خوردن این سیب ممنوع است)) بی خیال هشدار ، پسرک از بین آنهمه میوه سیب را چید ، دندان زد و داد به دست دختر اینچین شد قصه آغاز بشر هجرت آدم و حوا به زمین از قلعه ناز باغبان نگران بود، دخترم از دستم رفت او نمی دانست سیب دندان زده سند جرمی نیست سیب دندان زده یک آغاز است چون سال هاست که در گوش همه آرام آرام خش خش صحبت نامربوطی هوش را می دهد آزار چیستی داستانی پر ابهام ، در منبر و درس و بازار قصه خوردن سیب و آدمی که پشیمان بود خورد و آواره شد و همه را سرگردان کرد همه اندیشه کنان غرق دراین پندارند که چرا در آن باغ بزرگ فقط میوه سیب؟ وچرا ممنوعه؟ واگر برنامه آن باغ بر خوردن آن سیب نبود پس اصرار بر کاشتن سیب ،چرا؟ سیب دندان زده از دست دخترک افتاد بخاک باغبان غرق در خود، که حاصل عمرم رفت به باد دخترک رفت در پشت درختان باغ تا مگر فرصت آغازی باشد شاید این نیزبخشی از بازی باشد پرسش دائم که درآن باغ اگرسیب نبود قصه طولانی این نسل ، شروعی داشت؟ اینهمه خاطره و خاطر بازی که اگرباغها سیب نداشت معنی داشت واگر چیدن سیبی به تمنای دخترکی در کار نبود و هزار اما و اگر و پرسش بی پاسخ که هنوز خلوت آن باغ بود و دختری که تنها بود پسرک تنها تر از دختر، همچنان قصه آغاز نداشت. مجید نعمتی 1397

×