شعری پاییزی، مجموعه شعر درباره پاییز، اشعار کوتاه، زیبا، غمگین و همچنین شعر نو را در طومار بخوانید.

شعر پاییزی

شعر پاییزی نمادی از عشق فصل سوم سال است. فصلی که همگان به نام عشق می شناسند و در آن عاشق شده اند. چه زیباست در کنار یار نشستن و چایی و شعر و موسیقی....


نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
و نه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابان‌ها خوش نمی آید
پاییز مهری دارد که به دل هر خیابانی مینشیند

مرد بودن به صدای دورگه و اخم و بازوهای قوی نیست!
باران بیاید، پاییز باشد، اما او نباشد!
راه خانه ات را گم نکردی مردی.
وحید طبیب

شعر پاییزی


وقتی که می‌رفتی، بهار بود
تابستان که نیامدی، پاییز شد
پاییز که برنگشتی، پاییز ماند
زمستان آمد اگه نیایی، پاییز میماند

تو رابه دل پاییزی‌ات سوگند میدهم
فصل‌ها رابه هم نریز

مجید محمدی


پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند
پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند
او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...


دل را چنان به مهر تو بستم که بعد ازاین
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم...
فروغ فرخزاد

اشعار پاییزی


دست من نيست
پاییز
که
میرسد
خدا
هم
نقاش تر میشود
مژگان روحانی


نیستی و از رخ لحظه ها پاییز
با صدای بلند می ریزد...
یاسین رحمانی

وزیدن گرفته‌ست باد خزان
به گوش آید از دور داد خزان
گل و سبزه و برگ‌هاي‌ قشنگ
مباشید غافل ز یاد خزان
نخواهد ز بین شما هیچ یک
برد جان بدر از جهاد خزان
به سویی فتد هر یک از جمعتان
ز توفان تند ز یاد خزان
کنونی که هستید بر شاخه‌ها
به دور از گزند و عناد خزان
از این بزم جانبخش سودی برید
که محوش کند انجماد خزان
مهدی رستادمهر

دوستت دارم
شبيه نم نم باران
روي گونه هاي شهر
شبيه لذت قدم زدن
روی برگ های پاییزی
تو فقط گاهی شعرهايم را بخوان
من تا همیشه
شاعرت می مانم... .


اي چرخ بسی لیل و نهار آوردی
گه فصل خزان و گه بهار آوردی
مردان جهان را همه ی بردی به زمین
نامردان رابه روی کار آوردی
ابوسعید ابوالخیر

شعر پاییز


پاییز
عصر جمعه ایست
که سه ماه طول میکشد
حمیدرضا شکارسری

در بهار ِ زندگی رفتی سفر تو بی خبر
اي مانده در کاشانه‌ام جای تو خالی

نازنین دردانه‌ام، نشکن دل ِ دیوانه‌ام
اي در خزان ِ خانه‌ام، جایِ تو خالی

حسین منزوی


پاییز یک شعر است یک شعر بی‌مانند
زیباتر و بهتر از انچه میخوانند
پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست
مانند افسون است مانند یک رؤیاست
با برگ می‌رقصد با باد میخندد
در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد
تا میشود پنهان برگ از نگاه او
پاییز میگردد دنبال او، هر سو
هرچند در بازی هر سال، بازنده‌ست
بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست
مانند یک کودک خوب و دل انگیز است
یا بهتر از اینها: پاییز، پاییز است
ملیحه مهرپرور

شعر عاشقانه پاییزی


تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد سوگند به شب نمیدانم
تو فکر خواب گل‌هایي که یک شب باد ویران کرد
و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه‌اي هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد


اشعار غمگین پاییز
آرام شده‌ام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد
رضا کاظمی

دلم برای انارها تنگ است
برای دانه‌هاي‌ سرخ و سفید
یاقوت‌هاي‌ عاشق
منتظرم تا برگ‌ها زرد شوند
تا انارها سرخ شوند
و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند
پاییز بیاید و دلتنگی من شاید
با همه ی‌ برگ‌هاي‌ خزان زده
کم کم بریزد
مجید مصطفوی


اشعار دلتنگی های پاییزی
پاییز را
به هیچ می‌انگارد
دستی که دست‌هاي‌ تو را دارد
سیدعلی میرافضلی


منطقِ پاییز
مثل بی‌منطقیِ زنی ست
که وقتی دارد از زندگی مردی می رود
موهایش را رنگ میکند
کامران رسول زاده

شعر کوتاه


گوش کن
صدای نفس‌هاي‌ پاییز می آید
نگرانی‌هایت را از برگ‌هاي‌ درختان آویزان کن
چند روز دیگر می‌ریزند


باز کن
سقف رویایت را
تا
که
آزادانه
پرواز کند
از این پاییز
تا بهاری دیگر
مژگان روحانی


پاییز!
کجاست باران؟
کجاست باران؟

شعر عاشقانه درباره پاییز


پاییز، برگ‌هاي‌ ریخته را نمی‌شمرند
قصه
قصه ویرانی ست
و کسی نشمارد، این برگ هاي‌ ریخته را
قدسی قاضی نور


شعر پاییز کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال‌انگیز بودم
برگ‌هاي‌ آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد می ‌شد
آسمان سینه‌ام پر درد میشد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد
وه … چه زیبا بود اگر پاییز بودم
فروغ فرخزاد

شعر


و من سکوت خسته پاییزم
دلتنگ‌تر از برگ مجروح باغ تنهایی‌ها
و صدایم صدای سکوت غروب

من همان شعرم برای رفتن
برای از غروب گذشتن

من همان باد پاییزم
روی رگبرگ‌هاي‌ مجروح قلب شکسته


چیزی که ویران‌مان میکند پاییز نیست
مثل کودکی که با بی‌اعتنایی به سیبی نگاه می کند
به آسمان خیره مانده‌ام

آسمانی که بین طلوع و غروبش
حتی سنجاقکی پوست نمی‌اندازد

آسمانی که روزش نیمی خورشید و نیمی زخم است
و شبش نیمی اضطراب و نیمی ماه
محمد رضا رحمانی

شعر غمگین پاییزی

باد پاییز وزید و دل ما عاشق شد
عاشق برگ خزان و این همه ی زیبایی
من و تنهایی و آوارگی برگ خزان هم رنگیم

خالی از نیرنگیم
روی گلبرگ پریشان در باد مینویسم از عشق

میروم تنهایی در شبی بارانی
تا که سیراب شوم از می‌ ناب پاییز

باده را تا به سحر مینوشم از تب عشق
عشق را در قدحی میبینم که دلش بارانی است

مینویسم روی هر برگ خزان از غم دل
که چرا پنهانی است؟
که چرا این دل غم دیده من
شده لبریز ز عشق پاییز؟

غم من تنهاییست
دل من بارانی است

نسرین جهاندیده

اگر پاییز نبود
هیچ اتفاق شاعرانه‌اي نمی‌افتاد
نه موسیقی باد بود
نه سمفونی کلاغ‌ها
نه رقص برگ
و من
هیچ بهانه‌اي برای بوسیدن تو
دراین شعر نداشتم
بهرام محمودی

شعر زیبا


زمین سمفونی برگ‌هاست
نم می زند باران
بدجور بوی غربت میدهد این هوا
نبش قبر خاطرات مرده است انگار
فصل تنهایی‌ست
پاییز است، پاییز است حالا
فرشته فکور


برگ از پی برگ بر زمین ریخته است
اي باد چه در گوش طبیعت گفتی؟
میلاد عرفان‌پور


سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
قیصر امین پور


سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می‌لرزد
دو قدم مانده به پاییز، دلم می‌لرزد
الهام عمومی


مثل یک جریان موسیقی
مثل یک باران پاییزی
ناگهانی بودنت عشق است!
سیدعلی میرافضلی

نویسنده پریسا سعیدی 


بیشتر بخوانید

  • ۳۰ مهر ۱۳۹۷
  • ۰
  • 51 کاربر | امتیاز: 5 از 5
کل نظرات (۰)