علت افسردگی چیست؟ چه کسانی دچار افسردگی می شوند؟

علت افسردگی چیست؟

علت افسردگی چیست؟

هیچکس به طور دقیق نمیداند علت اصلی و واقعی افسردگی چیست همان طور که علت بسیاری از بیماری های دیگر معلوم نیست.

علت افسردگی چیست؟

علت افسردگی چیست؟

هیچکس به طور دقیق نمیداند علت اصلی و واقعی افسردگی چیست همان طور که علت بسیاری از بیماری های دیگر معلوم نیست. اما بعضی از علل احتمالی افسردگی به شرح زیر است:
١- عدم تعادل شیمیایی در مغز: شاید یکی از عوامل ایجادکننده افسردگی نوعی عدم تعادل شیمیایی در مغز باشد. در دستگاه عصبی و مغز همه ما موادی به نام «واسطه های عصبی» وجود دارند که کار آنها انتقال و ارتباط سلول های عصبی با همدیگر و باکل بدن است. تعادل بین این واسطه ها سبب می شود که ما به موقع شاد شویم، احساس غم کنیم، خشمگین یا مضطرب شویم و در مجموع بتوانیم با توجه به موقعیت،عکس العمل های عاطفی و احساسی مناسبی از خودمان نشان بدهیم. اما عدم تعادل در این واسطه های عصبی می تواند باعث شود که فرد احساسات و عواطف غیرعادی، طولانی و نامتناسب با موقعیت پیدا کند که درواقع خودش هم اراده ای بر کنترل آنها ندارد. این عدم تعادل می تواند ناشی از ژن های ما یا رویدادهای زندگی مان باشد. ژنها همان موادی هستند که در تمام سلول های بدن وجود دارند و باعث به ارث بردن خصوصیات ظاهری، اخلاقی، رفتاری و شخصیتی ما از والدین مان می شوند. دو واسطه شیمیایی مهم در مغز ما که در کنترل عواطف و احساسات دخالت دارند «سروتونین» و «نوراپی نفرین» هستند. بعدا در مبحث درمان خواهیم دید که روان پزشکان با استفاده از داروهای ضدافسردگی که مقدار این واسطه ها را در مغز تنظیم می کنند به درمان افسردگی می پردازند.
۲- زمینه ارثی و ژنتیکی: برخی از موارد افسردگی جنبه ارثی و ژنتیکی دارند یعنی چند نفر از افراد خانواده دچار این بیماری می شوند. وجود موارد افسردگی در بستگان نزدیک بیمار می تواند به عنوان یک عامل مستعدکننده بروز افسردگی در فرد عمل کند.
زمینه ارثی می تواند آسیب پذیری فرد را نسبت به استرس و فشار و در نهایت افسردگی افزایش دهد. به عنوان مثال حوادثی از قبیل طلاق و جدایی، از دست دادن شغل و موقعیت اجتماعی یا مرگ یکی از عزیزان، بیمار برای کسی که زمینه ارثی دارد بسیار آسیب زاتر از فردی است که زمینه ارثی ندارد. به زبان ساده تر کسی که زمینه ارثی دارد نسبت به حوادث ناگوار آسیب پذیرتر است، و بروز افسردگی به زمینه ارثی و شخصیتی بیمار و نیز میزان حمایت سایر افراد خانواده و جامعه بستگی دارد.
۳- عوامل محیطی: استرس ها یا عوامل محیطی و به اصطلاح «عوامل آشکارساز» نیز در بروز افسردگی مؤثراند. هر قدر زمینه بروز افسردگی در فردی قوی تر باشد، عوامل محیطی کمتر و هرقدر این زمینه در فرد ضعیف تر باشد، عوامل محیطی بیشتری لازم است تا فرد را بیمار کند. عوامل محیطی عبارتند از:
وقتی موقعیت یا دلبستگی مهمی را از دست می دهیم، مثلا یک . عزیزان مان فوت می کند، یک موقعیت شغلی را از دست می دهیم، طلا جدایی پیش می آید، یا آبرو و حیثیت مان به خطر می افتد. وقتی با استرس های متعدد و پشت سرهمی مواجه می شویم که نمی توانیم از پس آنها برآییم.
وقتی تغییر مهمی در زندگی ما (منفی یا مثبت پیش بیاید. در این جا باید به نکته مهمی اشاره کرد و آن این است که هر فرد براساس تجربه های قبلی، زمینه شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی اش ممکن است نسبت به یک رویداد یا سلسله رویدادهایی خاص حساس باشد و آنچه به عنوان مثال در فرد الف استرس زا و مشکل محسوب می شود برای فرد ب نسبتأ عادی و قابل تحمل باشد.
۴- الگوهای نادرست شناختی: در بعضی افراد شکست های مکرر، ناکامیها و عدم توانایی در رسیدن به خواسته ها در طول زمان باعث ایجاد نگرشی منفی به خود، دیگران و آینده می شود و به بروز افسردگی می انجامد. این افراد اصطلاحا دچار افسردگی شناختی» هستند. بعد خواهیم دید که روان پزشکان و روان شناسان با اصلاح الگوهای نادرست شناختی در بیمار افسرده به او کمک میکنند تا نگرشی مثبت و واقعی به توانایی های بالقوه خویش پیدا کند و بتواند بر افسردگی خود غلبه کند.
۵- بیماری جسمی: گاهی نیز افسردگی در نتیجه یک بیماری جسمی و یا مصرف برخی داروهاست. به عنوان مثال در برخی از بیمارانی که دچار سکته مغزی، بیماری پارکینسون یا ام - اس می شوند، افسردگی دیده می شود که علت آن درگیری مستقیم برخی از مناطق مغزی است که با احساسات و عواطف سروکار دارند. همچنین اعتیاد به موادمخدر، داروهای محرک و الکل نیز می تواند افسردگی ایجاد کند.
۶- زایمان: بیش از نیمی از خانم ها بلافاصله پس از زایمان دچار حالت هایی می شوند که به آن «غم مادری» می گویند. این عارضه به صورت بی حوصلگی، زودرنجی، به گریه افتادن و تحریک پذیری ظاهر می شود. این حالتها زودگذر و موقتی هستند و در همه موارد خودبه خود بهبودی پیدا می کنند و به جز حمایت، دلداری و اطمینان دادن اطرافیان به ویژه همسر، نیاز به درمان خاصی ندارند.
اما درصد کمی از خانم ها به دنبال زایمان دچار افسردگی شدیدتری می شوند که به آن «افسردگی پس از زایمان» گفته می شود. در بیشتر موارد این نوع افسردگی از چند روز تا حداکثر ۶ ماه پس از زایمان بروز می کند (برخلاف «غم مادری» که زمان شروع آن بلافاصله پس از زایمان است). این نوع افسردگی با توجه به شدت آن و تأثیری که بر سلامت و بهداشت مادر و کودک می گذارد، از اهمیت خاصی برخوردار است و ضرورت دارد که هر چه سریع تر بیمار و خانواده او با روان پزشک، مشاوره و درمان را شروع کنند. در موارد شدید «افسردگی پس از زایمان» گاهی درمان های جدی تری مثل بستری بیمار در بیمارستان و جدا کردن کودک از مادر لازم می شود. بعضی خانم ها در دوران یائسگی دچار افسردگی می شوند که علت آن هنوز مشخص نیست اما ممکن است به دلیل تغییرات هورمونی، یا برداشت و احساس فرد نسبت به این دوره مهم از زندگی باشد.
علائم افسردگی پس از زایمان نیز مشابه علائم سایر افسردگی هاست با این تفاوت که موضوع اصلی نگرانی و اشتغال خاطر بیمار، زایمان و نوزاد است. او ممکن است تصور کند که مادر توانایی برای تربیت آینده فرزندش نیست. و خود را در مقابل بزرگ کردن و پرورش نوزادش عاجز و درمانده بداند. مادر افسرده گاهی به طور مرضی و وسواسی نگران سلامتی نوزادش میشود و سعی میکند از او مراقبت بیش از حدی به عمل بیاورد. در مواردی نیز از نوزادش نفرت پیدا می کند و او را مسبب بدبختی و گرفتاری زندگی اش می داند و حاضر به پذیرش او و ایفای نقش مادری اش نیست.
 



افسردگی
  • ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
مطالب مشابه
۰ دیدگاه
دیدگاه ها
×