ماه کامکاری

حاجی فیروز در اصل زن بوده است و بعد از ورود اسلام به ایران است که شکل و شمایل مردانه به خود می گیرد و متأسفانه و به تدریج، این نماد تاریخی / اسطور های به شکل گدای سر خیابان درمی آید؛ اما آنقدر قوی است که در طی چندهزار سال از بین نرفته

در روزگار ما جشن های نوروز منطبق است بر آغاز بهار در نیم کره ی شمالی. اما میدانیم که در یک دوره ی زمانی طولانی، جشن نوروز در تیرماه برگزار میشد. تا پایان عصر ساسانیان، پادشاه ایران هر صدوبیست سال یک بار، برای اصلاح تقویم ایرانی، یک سال را کبیسه اعلام میکرد و سال کبیسه به جای دوازده ماه سیزده ماه داشت و این ماه سیزدهم به دستور پادشاه به تمامی به جشن و سرور می گذشت. این که ما به عزیزانمان می گوییم "ا نشاءلله صدوبیست سال عمر کنی"، برگرفته از همان سنت دیرینه ی کبیسه گرفتن است. یعنی آنقدر عمر کنی تا سالی را که به جای دوازده ماه، سیزده ماه دارد ببینی.

آخرین پادشاه ایرانی که سالی را کبیسه اعلام کرد و در جهت اصلاح تقویم همت گمارد، یزدگرد سوم بود. اما بعد از ورود اعراب مسلمان به ایران، به علت آن که دیگر ایرانیان پادشاهی نداشتند تا هر صدوبیست سال یک بار برای اصلاح تقویم ایرانی، سال کبیسه اعلام کند، تقویم ایرانی بر هم خورد و جایگاه نوروز تغییر کرد و به اول برج حمل یا همان فروردین رسید. پس از گذشت چهارصد و هشتاد سال، یعنی چهار کبیسه ی انجام نگرفته، همزمان با ولایت عهدی ملکشاه سلجوقی در اصفهان، نوروز به اول بهار آمد و با جشنهای آغاز بهار ایرانیان که در اصفهان به طور مفصل و باشکوهی برگزار میشد همزمان گشت؛ وضعیتی که ملکشاه از آن بسیار خشنود بود. اما زمانی که او به پادشاهی رسید، زمان نوروز باز تغییر کرده و به اسفندماه وارد شده بود. همین موضوع سبب شد که ملکشاه دستور اصلاح تقویم را صادر کند و نخستین گروه با مدیریت عمر خیام نیشابوری، تقویم ایرانی را اصلاح و به عنوان تقویم جلالی به ملکشاه ارائه کردند و بر اساس این تقویم، نوروز جلالی در آغاز فصل بهار قرار گرفت.

اصلاحگر اصلی تقویم ایرانی، عبدالرحمان خازنی بود که برای این کار گردش مشتری به دور خورشید را مبدأ قرار داد؛ گردشی که یک دور کاملش، پنجاه سال طول میکشد و خداوند به او عمری طولانی داد که بتواند به مدت پنجاه سال، هرشب جایگاه مشتری را رصد و زیج خود را کامل کند. زمانی که زیج کامل شد، سلطان سنجر در مرو بر مسند پادشاهی بود و خازنی زیجش را به او تقدیم کرد و آن زیج تقویم سنجری نام گرفت. نسخه ی خطی این زیج به خط عبدالرحمان خازنی در کتابخانه ی مسجد سپه سالار موجود است. این تقویم تنها پدیده ی علمی عرضه شده توسط ایرانیان به جهان است که تا امروز بهتر و دقیقتر از آن در دنیای علم به وجود نیامده است و تمام تقویمهای امروزی اروپایی نیز بر اساس زیج سنجری اصلاح میشدند. تقویم سنجری در حقیقت اصلاح شده ی همان تقویم جلالی است که محصول زحمات خیام و گروه همراهش بود. اما حکیمِ نیشابور مبنای استخراج تقویمش را گردش عطارد به دور خورشید قرار داده بود و از آنجا که این گردش دوازده سال طول  میکشد، نسبت به تقویم سنجری خطاهایی داشت.

یکی از شاخصهای مهم جشنهای آغاز بهار که از عصر ملکشاه تا کنون با نوروز توأم است، حاجی فیروز است. حاجی فیروز پدیده ای است متعلق به چندهزار سال قبل و میتوان گفت قدیمیترین شاخص جشنها و اعیاد در جهان است. شخصیتی که بعدها به هیأت حاجی فیروز درآمد، در واقع الهه ی کشاورزی بود که خدای مردگان عاشقش شد. در اسطور ه ها آمده است که خدای مردگان الهه ی کشاورزی را فریب داد و او را به دنیای مردگان برد و او دیگر نتوانست به دنیای زندگان بازگردد. نتیجه ی غیبت الهه کشاورزی خشک شدن درختان و گلها و مزارع بود؛ دیگر هیچ روییدنی از زمین نرویید. اینجا بود که خدای خدایان برای نجات زمین واسطه گری کرد و از خدای مردگان خواست که صلح کند و اجازه دهد الهه نیمی از سال را به روی زمین بازگردد. به این ترتیب در پایان هر زمستان الهه ی کشاورزی از دنیای مردگان به روی زمین باز میگردد. الهه وقتی از دنیای زیرِ زمین به روی زمین بازمیگردد، لباس قرمز در بر دارد که نشان دهنده ی شور زندگی و گرما است و سیاهی صورتش نشانه ی این است که از دنیای مردگان بازگشته. دایره میزند که خبر آمدنش را همگان بشنوند و درختان جوانه بزنند و شکوفه ها باز، و آبها جاری شوند. لقبش پیروز است، یعنی کسی که پیش از نوروز می آید. حاجی فیروز در اصل زن بوده است و بعد از ورود اسلام به ایران است که شکل و شمایل مردانه به خود می گیرد و متأسفانه و به تدریج، این نماد تاریخی / اسطور های به شکل گدای سر خیابان درمی آید؛ اما آنقدر قوی است که در طی چندهزار سال از بین نرفته و با همه ی تحولات و دگرگونیهایی که در زندگی مردمان این سرزمین روی داده، حیاتش در صورتهای جدید ادامه دارد. اما خدای خدایان چه کرد؟ صلح به وجود آورد؛ صلح میان دنیای مردگان و زندگان، دنیای زیرِ زمین و روی زمین. برای این است که جشن نوروز نماد صلح است؛ نشانه ای است از همزیستی و همراهی انسان ایرانی با طبیعت. و میبنیم که سفر ه ی نوروز در پهنایی وسیع می گسترد که هر انسانی با هر نژادی و رنگی و اعتقادی و آیینی دور آن جمع می شود.

سید احمد محیط طباطبایی

این متن حاصل گفت وگوی محبوبه حقیقی است.


  • ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
  • ۲۰۸
  • 51 کاربر | امتیاز: 5 از 5
کل نظرات ( ۰)