چهارشنبه سوری | فلسفه و آیین سنتی ایرانیان در چهارشنبه آخر سال

چهارشنبه سوری | فلسفه و آیین سنتی ایرانیان در چهارشنبه آخر سال

چهارشنبه سوری | فلسفه و آیین سنتی ایرانیان در چهارشنبه آخر سال

چهارشنبه سوری، فلسفه و آیین سنتی ایرانیان در چهارشنبه آخر سال را در طومار بخوانید.

چهارشنبه سوری | فلسفه و آیین سنتی ایرانیان در چهارشنبه آخر سال

چهارشنه سوری آتش دل افروز

بشد چارشنبه هم از بامداد          بدین باغ كامروز باشیم شاد
                                                                            فردوسی

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سهران (سهران به معنای بیدار و آگاه) یعنی چهارشنبه ای که بیداری و آگاهی بر مردم حاکم است. سور یا سوریک به معنای سرخ است. در نگاه ایرانیان چهارشنبه سوری شادی سرخ رنگ آتش را بازگو می کند که در یک جشن فراگیر همه را به هیجان و شادمانی پذیرا می شود. چراغانی شب چهارشنبه راهنمایی های دروازه سرشار از نور و گرمی است که با رقص شعله بوته های بر هم نشسته، زیبایی دو چندانی می یابد. گویی خورشید نماینده خود، آتش، را به همه خانه ها فرستاده تا مردم بر گرد آن جمع شوند و اسلامتی و مهر و عشق را بر یکدیگر پیشکش کنند و تلخی و سردی و زشتی را به دور ریزند.

این آگاهی و مهرورزی پایه آن شده است که آریاییان همراه با فروهرها شادی و پایکوبی را با مهرورزی و بخشش در این جشن به یکدیگر پیشکش کنند؛ یعنی دروازه سال نو با جشن و شادمانی برپا شود. نیاکان ما آتش را نماینده فروغ ایزدی می دانستند و در پرتو آن نشستن و برخاستن را ارجمند و مقدس به شمار می آورند. این که نقل و نبات و شیرینی و میوه بر یکدیگر ارزانی می دارند به خاطر خشنودی خداوند است.

چهارشنبه سوری
چهارشنبه سوری را پیشواز نوروز قرار داده اند؛ اما در این جشن که برگزاری آن به پیش از زرتشت پیامبر باز می گردد نخست هنگامی که سه شنبه آخر سال و تحویل سال مقارن ظهر آن روز شده، یعنی در سال ۱۷۲۵ پیش ازمیلاد، زرتشت برترین حساب گاه شماری را در آن زمان انجام داد و با منظور داشتن کبیسه تاریخ گاه شماری ایران را منظم کرد. در آن سه شنبه که تحویل سال ظهر آن روز بوده، یعنی نیمه اول روز در سال قبل به شمار می آمده و پس از ظهر در سال جدید، جشن گرفته و آتش روشن کرده اند و بسیاری از افراد آغاز، خاستگاه و شروع چهارشنبه سوری را از این تاریخ دانسته اند؛ هر چند آریاییان پیش از زرتشت هم سهران و بیداری شب چهارشنبه را جشن می گرفتند.

اکنون با آهنگ خوش سرنا که باز هم یادآور سین سرورانگیز است، به سوی جشن سوری می رویم؛ زیرا نای سرنا ما را به بزم گرم و شادی بخشی دعوت کرده است که همه اجزای هستی در آن به گونه ای حاضر و ناظرند؛ چه اگر گرمی و لطف و مهر و عشق نبود، زندگی نبود. به روایت علی بن حمزه اصفهانی در کتابی درباره جشن های ایرانی که به دست ما نرسیده است از ابن مقفع و به نقل از منابع پهلوی نقل می کند مردم عوام را سنت چنین است که در شب سال نو آتش بر می افروزند و صبح روز اول نوروز همه جا را آب پاشی می کنند و بر این باورند که آتش افروختن ناپاکی ها و عفونت های به جامانده از زمستان را تحلیل می برد و آب پاشیدن آن آلودگی ها و خاکستر آنها را می زداید و از این رو آب و آتش نزد ایرانیان مقدس شمرده می شود. پس با برافروختن آتش و آب پاشیدن رسیدن سال نو را گرامی می دارند.

مراسم چهارشنبه سوری، شاید برگردانی از آتش افروزی هایی است که تحت تاثیر عرب ها به این گونه در آمده است. در این زمینه استاد ابراهیم پورداوود گوید: «آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیین های دیرین است شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه سال، پس از اسلام رسم شده است، چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.»

مراسم های چهارشنبه سوری

از مراسم زیبای پرشور و شکوه شب چهارشنبه سوری، بوته افروزی است که سه یا هفت گله یا کپه خار و خاشاک را در ردیف هم آتش می زنند تا خار دل را به خار زمین بسپارند و از آتش آن مهر و لطف گیرند؛ تا زردی و رنجوری را به دور ریزند و سرخی و شادابی را برگزینند؛ تا بیماری و غم و محنت برون و درون را از خود بزدایند و سلامت و شادابی را به خانه آورند؛ سپس مقداری زغال سیاه را به نماد سیاه بختی، اندکی نمک را به نشانه شورچشمی و سکه ای کم ارزش را به علامت تنگ دستی در کوزهای سفالی و کهنه می اندازند و بر راه می نهند؛ برخی دیگر آن کوزه را از بام خانه به کوچه پرتاب می کنند تا شوربختی و تنگدستی و هر شگون بد را تا سال آینده از دل و دامن و دار خود دور ریخته باشند و کوزه ای نو برای آب نوشیدن جایگزین آن می کنند.
ایرانیان اعتقاد دارند با افروختن آتش و سوزاندن بوته خار، فضای خانه را از موجودات زیان بار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست به دور می ریزند و برای این که آتش آلوده نشود، خاکستر آن را به دست باد وزان یا آب روان می سپارند. اما موبد، دکتر جهانگیر اوشیدری می گوید: «اطلاق مراسمی همچون چهارشنبه سوری کوچک ترین ارتباطی با ایرانیان باستان و باورهای دین زرتشت پیامبر ندارد و طی قرون و اعصار به صورت سنت در آمده است.» بهرام فره وشی نیز ضمن تأیید گفته های موبد اوشیدری می گوید: «در ایران کهن روزهای هفته رایج نبوده است؛ از این رو آتش افروزی پیش از نوروز در سه شنبه شب آخر سال انجام نمی گرفته است، بلکه این آتش افروزی درست پیش از آغاز جشن همس پت مدم، یعنی در سیصد و شصتمین روز سال که آغاز روزهای «گاسانیک» یا « پنجه وه» است انجام می شده است؛ زیرا آنان بر آن بودند که فروهرهای نیاکان در آغاز این روزها به زمین فرود می آیند و برکت و نیک روزی برای خاندان می آورند.» تنها نوشته ای که از این جشن به اشاره یاد می کند، تاریخ بخارا، تالیف ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (۲۷۶ تا ۳۴۸ قمری) به عربی است. در این کتاب در سخن از «خانه های پادشاهان» که در بخارا بوده است، به «شب سوری» اشاره می کند و می نویسد: «امیر سدید منصوربن نوح سامانی به سرای بنشست. هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند، پاره ای آتش بجست و سقف و سرای در گرفت.» ولی گویا این آیین آتش افروزی در نخستین دوره های اسلامی، بهانه ای برای قیام سیاسی شد و در این روز سنتی و ملی، ایرانیان برای رهایی از یوغ بیگانگان قیام کردند و جنبشی ملی را پدید آوردند. در بیشتر روستاهای ایران چنین می پندارند که این قیام را مختاربن ابی عبده ثقفی برای خون خواهی امام حسین ع که مورد احترام ایرانیان بوده، انجام داده است. در زمان ساسانیان، مردم به دور این آتش، شادی و پایکوبی میکردند و هیچ گاه از روی آتش نمی پریدند، زیرا پریدن از روی آن بی حرمتی به آتش مقدس بود و می توان پنداشت هفت یا سه بار در برابر هر توده آتش خم می شدند و آیین نیایش به جای می آوردند و سپس در کنار آن به شادی می پرداختند.

پریدن از آتش چهارشنبه سوری

اما اکنون، در مراسم چهارشنبه سوری، از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به جای آن به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند. تهرانی ها در هر بار که از روی آتش می پرند، چنین می خوانند: «زردی من از تو/ سرخی تو از من» یا می گویند: «غم برو، شادی بیا / محنت برو، روزی بیا» یا می گویند: «ای شب چهارشنبه / ای کلید چار دنده / بده مراد بنده» اما باید خاطر نشان ساخت ترقه بازی و رفتار ناهنجار و ایجاد دلهره فراگیر هرگز بازگوکننده جشنی ملی نیست. مفهوم جشن ملی، روشنی چشم، تبسم لب شادی قلب و مهر فراگیر است؛ پس بر ایران دوستان است که از این بدعت های سنت ما دوری گزینند. صدای مهیب و ترسناک، آهنگ خشونت و ناهنجاری است نه بزم گرمی افزای زندگی. این رفتارها با سنن شادی بیز و حکمت بار ما هماهنگ نیست و سوگمندانه می بینیم از صنعت و سنت، فرزند زشتی پدید آمده که جز تلخی و ترس، غم و اندوه را با خود نمی آورد.

شاید غم و اندوه بازمانده از پایان برخی از چهارشنبه سوری ها یادآور یک چهارشنبه دیوانه است که صدای انفجارهای مهیب توبچه ها و نارنجک ها و ترقه ها، شب را به شبی طوفانی و وحشت زا تبدیل کرده است. باید با یک بازگشت خردورزانه جلوی این آشوب ها و آسیب ها گرفته شود و با زمزمه مهر آمیز، نخست به دولت مردان یادآور شد که با سنت ها و آیین های پذیرفته شده به کارزار برنخیزند و پس از آن اعلام داشت در بسیاری از سرزمین ها، مراسم شادی و بروز هیجانات روحی با چنین ابزارهایی همراه است. این بار بیاییم برای لذت و شادی جامعه، به تلخی و کج رفتاری با آنان برخورد نکنیم بلکه آموزش دهیم که در دیرهای دور، شعله آتش از زانوی آدمی فراتر نمی رفته و هیچ بخردی ترنم ترانه را به انفجار مهیب و صدای وحشت بار، برابری نمی کند.

خسارات جانی و مالی که از این شیوه های به دور از خرد و سنت و قانون رخ می دهد، بی شمار است. برای چاره کار از دستگاه های جاری بخواهیم آماده باش آنها برای همراهی با شادی باشد نه جلوگیری از آن و از بزمیان درخواست کنیم که نگاهی به پشت سر بیفکنند و راه را چنان روند که پیشینیان گام برداشتند و ره سپردند. چشمداشت ما از عید شمیم دلنواز، سرمستی شاد و شیرینی و آجیل و بوسه و مهر است نه آژیر قرمز که آتش بی مهار دامنکیر کسی می شود که چم و خم کار و پیش و پس آن را نشناسد.

دیگر آدابی که با این جشن همراه است، همه نگاه ویژه ای به همین رواج همبستگی و همدلی است. از کنار چشمه سارها تا پهلو به پهلوی برج ها همین سرود است که تکرار می گردد، آنگاه که می خوانند « گل گل چهارشنبه/ به حق پنج شنبه...»
آرزوشان آن بود که چهارستون چهارشنبه به سزاواری در آینده نکبت و تھی دستی را براندازد، دولت توانایی را برپا دارد؛ زردی و رنجوری را بزداید سرخی و شادابی بگستراند. حتی آنچه به قاشق زنان می دهند همانند کله قند، شاخه نبات، نخودچی و کشمش، همگی این باور دل انگیز را یادآور می شود که باید سرور را بر همه سرزمین بپراکنیم.

قاشق زنی

یکی از زیباترین رسم های همراه چهارشنبه سوری، قاشق زنی است که یک زبان رمزی و یک کنش رازی را به همراه دارد. هرچند امروز آن شیرینی و شیوایی پیشین را از دست داده، اما جا دارد دوباره آن را زنده سازیم تا در میان این همه خشونت و سردی مهر آن در جان و دلمان جای گیرد. این یک نیاز مسلم اجتماعی است و یک سرمایه ارجمند که عاشق بتواند به معشوق پیام دهد و در هنگامی که قلم ناتوان است و دهان بسته، به یار گوید که خواستار آن است اما به زبان پنهانی به خانه معشوق برود، در را بکوبد و صورت خود پوشیده دارد. اکنون قاشق جایگزین کوبه است و کاسه یک دنیا فرهنگ را در خود جای داده، البته عشق در ابتدا با شر و شرم با پنهان ساختن همراه است. هنوز هم هنگامی که به دخترکان می گویند خواستگار آمده، شوق و شرم درهم می آمیزد. این دلبر قاشق زن، شاید بخت باشد. این بار کسی که پارچه ای بر سر کشانده و صورت خود را با چادر پوشانده و سعی در پنهان داشتن خود دارد محبوب است که به لطف و مهر، سخن دل را به زبان قاشق می گوید و چشم داشت آن دارد که پاسخ شما یعنی آنچه که در کاسه اش می نهید به گونه ای چشمکی باشد و با لبخندی تا در این تنگی که گفتن دشوار است و دیدن ناممکن، یک زمان برای بیان راز خویش داشته باشد. چه شیوه ای بهتر از این که در شبی که همه کوی و برزن به شادی گرائیده اند در پوشیدگی چهره در پوشش رسم و بزم، تمنای دل خود را به یار بازگوید و بدین گونه رمزی بنهد و رازی بگشاید.

خردمندی ما را می خواند که این شیوه زیبا را از دست ندهیم هر کس اندک آشنایی از درون مایه جشن و شادمانی های ایرانیان داشته باشد و یا روزنی به خاطر گذشتگان باز کرده، می داند که برخی از کنار آن زیبایی و لطف های پیشین گذشته اند و به جای شادی، ترس و دلهره را گزیده اند.

اشو زرتشت از مردمان خواست در جایی که در آن آتش نگهداری می شود، آموختن و آموزش دادن را سپاس گویند. آتش نزد زرتشتیان نماد سه چیز است:
نخست فروغ دنیوی. دادار اورمزد؛ 
دوم آفرینش مادی. که دادار اور مزد آن را به انجام می رساند؛
سوم بخشی از فرهنگ مادی (تمدن) که به یاری اهورمزدا به دست مردمان سامان می یابد.
آن چه از رسوم نوروز اجرا می شود؛ بی گمان با هیچ باور و اندیشه انسانی مباینتی ندارد و اگر مخالفتی می داشت با گذشت زمان متروک می شد.

آتش در ایران باستان

در باور ایرانیان کهن آتش از عناصر پاک و گرامی طبیعت است و مظهر اهورامزدا و بدین علت به آن توجه مخصوصی روا می داشتند و در معابد آتشکده می ساختند و در مجالس آتشدان و گاه بر روی این آتش عود و صندل می ریختند تا بوی خوش از آن به مشام رسد.

یکی مجمر آتش بیاورد باز               بگفت از بهشت آوریدم فراز

به گفته دکتر جهانشاه درخشانی در کتاب دانشنامه کاشان صفحه ۱۹۲، در فرهنگ ایران زمین خورشید را مادر همه توانایی ها پنداشته اند. تا جایی که در نام های اوستایی هوره چشمن (به معنای بخشنده نیروی خورشید به روان آدمی) و رئو چشمن (بخشاینده نیروی نور به روان آدمی) ذکر شده است که این واژه را می توان منشأ لغت دانشمند به حساب آورد.

نزد ایرانیان کهن مهر ورزی، دوستی و از خودگذشتگی پیوندی تمام با خوش رویی، مهربانی کردن و بخشیدن به عنوان مهراد یعنی ایثارگر مهربان متداول بوده و پرستش آتش هرگز به معنای ستایش یگانه نبوده است بلکه پرستیدن برگرفته از واژه «په ایرای انته» است که به معنای گرد چیزی ایستادن است. جای دارد یادآور شویم واژه پرستار نیز از همین ریشه آمده که بر مبنای این برداشت، پرستش به معنای پرستامدی و نگهداری است، زیرا خورشید خود نمودی از اهورامزدا است و نباید ستودن و ستایش کردن را به معنای آفریدگار تلقی کرد. 

نویسنده: پریسا سعیدی
 

  • ۲۵ دی ۱۳۹۷
مطالب مشابه
۰ دیدگاه
دیدگاه ها
×