کافه از مهم ترین مکان ها برای نشستن و اندیشیدن است. مکان های مشابهی هم هست، مثل باشگاه ها و کلوپ ها. اما ورود به آنها مستلزم عضویت است، پیش شرطی که کافه ندارد

کافه و کافه نشینی به شکل امروزی اش، متأثر از فرهنگ غرب و ثمرہ ی انقلاب مشروطه در ایران است. رواج کافه به همراه رستوران، که هر دو در زمرہ ی مظاهر تجددگرایی به شمار می آمدند، بلدیه ی تهران را برآن داشت تا در سال ۱۳۰۷ مقررات و ضوابطی برای تأسیس کافه و رستوران در نظر بگیرد.
مهم ترین و مشهورترین کافه ی نسل اول ، کافه ی لقانطه است که حاج حسین مولایی، ایرانی الاصل ساکن ترکیه ی عثمانی، پس از بازگشت به ایران افتتاحش کرد. این کافه در ابتدای خیابان باب همایون داير و در سال ۱۳۰۰ به عمارت نظامیه در بهارستان منتقل شد و تا اوایل دهه ی ۱۳۳۰ به حیات خود ادامه داد.

کافه لقانطه

کافه لقانطه از اولین کافه های  تهران


جعفر شهری در کتاب طهران قدیم درباره ی این کافه می نویسد: «در ابتدای این خیابان [باب همایون ] کافه ای بود بنام لقانطه که آن را مردی بنام غلامحسین خان لقانطه دایر کرده، صورتی آبرومند بآن داده و مشابه آن یکی هم در میدان بهارستان برپا ساخته بود. در جلو اين لقانطه حوض کاشی زیبایی وسط پیاده رو ساخته بود که از نهر خیابان لوله کشی شده، فواره ای در وسط آن فوران مینمود، علاوه بر جریان قسمتی از آب نهر که از آن عبور می کرد و دور آنرا گل و گلدان و قلیان های بلور بادگیر نقره چیده حاشیه کنار نهر خیابان را چمن کاری و گلکاری نموده صفا و جلا و زیبایی جداگانه بآن داده بود. ... تابستان ها با چیدن میز و صندلی در پیاده رو و در زمستان ها از مشتریان در داخل پذیرایی مینمود. بنا بر رسم زمان چای و قلیان در درجه اول متاع این کافه بالقانطه یا قهوه خانه بود و قهوه دومین آن که هنوز در اینجا خلاف سایر قهوه خانه های دیگر که در آنها فروش قهوه به کلی از میان رفته بود بطالبان فروخته می شد و در تابستان ها انواع شربت آلات مانند شربت به لیمو، سکنجبین، شربت آلبالو، شربت ریباس وهمچنین بستنی و فالوده که عرضه می گردید. اگرچه این کافه مانند تمام قهوه خانه ها از پیش از آفتاب دایر و بعد از دکاکین تمام کسبه تعطیل می گردید اما جوش و جلای آن از دو سه ساعت بغروب مانده تا یکی دوساعت از شب گذشته بود که اعیان و رجال با اسب و کالسکه، درشکه و اتومبیل های سواری خود، که این مرکب کم کم و تک و توک زیر پای بزرگان پیدا شده بود، در آنجا تفریح و وقت گذرانی می کردند و کافه ای بود تقریبا گران قیمت که دو برابر قهوه خانه های دیگر پول می گرفت و به اعیان و اشراف و اداری های والامقام و فرنگ دیده ها و روزنامه نگاران و نویسندگان اختصاص یافته بود».
واژه ی لقانطه ظاهرا یونانی و در مملکت عثمانی به معنای رستوران بوده است. عثمانی ها قاف می نوشتند و کاف تلفظ می کردند، لكانته. در ایران به غلط آن را با قاف می نوشتند و هم قاف تلفظ می کردند. لقانطه نمادی از دوران جدید است؛ مکانی که نقاشان و هنرمندان آثار خود را به مدیر یک کافه ارائه می دهند، محفلی برای گفت وگو، تمرکز و اندیشه. مثلا آوانس اوگانیانس کارگردان فیلم «آبی و رابی» به این کافه آمد و شد می کرد و نقل شده که سناریوی این فیلم را پشت یکی از میزهای همین کافه نوشته است. «وغ وغ صاحاب» صادق هدایت داستان جماعتی است که در کافه هایی از این دست می نشینند و صحبت می کنند.
مردم بنابر سلایق و ویژگی ها و باورهایشان در کافه های مختلف حضور می یافتند و همین، پاتوق ها را به وجود آورد. در ادامه ی این تغییرات، کافه قنادی در ایران متولد شد که علاوه بر چای و قهوه، شیرینی های خود را هم به مشتریان ارائه می داد و بعد، کسانی که کافه را به چشم مکانی برای گپ و گفت نگاه می کردند، کافه قنادی ها را برگزیدند. به تدریج بعضی از کافه قنادی ها شهرتی پیدا کردند، مثلا «کافه قنادي فردوسی» که مؤسس آن یک ارمنی به اسم سوین بود 
نادری مهاجرت کردند که در همان نزدیکی بود. کافه نادری، که با توجه به امکانات و فعالیتش، گسترده تر از یک کافه قنادی بود، محفل و پاتوقی شد برای نویسندگان و شاعران و فرهنگیان آن روزگار.
بد نیست کمی به عقب برگردیم؛ هتل نادری در سال ۱۳۰۶ توسط خاچیک مادیکیانس، یک مهاجر ارمنی تأسیس شد. خاچیک بعدها با مشارکت دوستان و آشنایان، رستوران و قنادی را نیز به مجموعه ی خود افزود. یکی از پسران او که در ارکستر سمفونیک تهران، ویولنسل می نواخت، قانونی را وضع کرد که باعث رونق این مکان شد: هنرمندان و أدبا به خاطر این که از قشر کم درآمد جامعه بودند، می توانستند پرداخت خود را به صورت چوب خطی یا نسیه انجام دهند. این شیوه ی پرداخت پای عده ی کثیری از فرهیختگان و دانشجویان را به کافه باز کرد و باعث رونق آن شد. رونقی که در دهه های ۴۰ و ۵۰ دورانی طلایی را برای کافه نادری رقم زد و تا دهه ی ۶۰ ادامه داشت، اما با فوت مادیكیانس پسر رو به افول گذاشت.

کافه نادری

کافه نادری تهران


کافه قنادی های تهران، هنوز اینجا و آنجا به حیات خود ادامه می دهند. مثلا «کافه قنادی فرانسه» در مقابل دانشگاه تهران که مطابق سلیقه و هزینه های دانشجویی است. این کافه حتا میز و صندلی ندارد و افراد پس از صرف شیرینی وقهوه، آن را ترک می کنند تا دیگران هم از این مکان بهره ببرند. یا «کافه قنادی ناتالی که هنوز با شکل و شمایل آن روزگار به حیاتش ادامه می دهد و هنوز هم دوست داشتنی است. می توان به «کافه قنادي اوریانت» در خیابان مفتح و نزدیکی دروازه دولت اشاره کرد که بیش از پنج، شش دهه از گشایشش می گذرد و هنوز هم با همان تابلوی قدیمی وهمان فضا و شیرینی ها میزبان مشتریان است. پیروک معروف این کافه هنوز هم زبانزد خاص و عام است و قهوای خوب و میز و صندلی های زیبای آن خاطرات بسیاری را از گذشته و امروز مشتریان با خود همراه دارد.

کافه اوریانت

کافه قنادی اوریانت 


بعضی از کافه قنادی های معروف اما، متأسفانه امروز تعطیل شده اند، مثل کافه ی زیبایی که «قنادي ريور، خیابان وزرا در زیرزمین خود داشت و پس از انقلاب تعطیل شد، یا «کافه قنادي یاس» که روبه روی مجلس شورای ملی در ابتدای بهارستان بود و امروز یک سماور فروشی جایش را گرفته است. این کافه شاهد و ناظر بسیاری از جریان های سیاسی تاریخ معاصر بوده است. قیف های خامه و کافه گلاسه های مشهور آن هنوز در یاد بسیاری مانده است. مرحوم یاس، صاحب کافه، یک پرورشگاه بزرگ داشت که در واقع سود فروش کافه را در این پرورشگاه خرج می کرد و همین به جذابیت کافه می افزود.
پس از انقلاب، به علت تغییرات قانونی و دگرگوني اوضاع فرهنگی، کافه و کافه نشینی سال هایی را در سکوت گذراندند، اما باز شدن فضا در اواسط دهه ی هفتاد، موجب تولد پدیده ای به نام کافی شاپ شد که علیرغم شباهتی که به کافه قنادی دارد، از نظر هویتی با آن متفاوت است.
کافه قنادی ها هنوز هم هستند و همان خصوصیاتی که دوران طلایی شان را به وجود آورد حفظ کرده اند؛ کافه قنادی هایی مثل نانسی، اوریانت، ناتالی، لرد و بسیاری دیگر که وجودشان حاصل علاقه به تأمل و گفت و گو وهمنشینی باورهای سنتی و تفکرات تجددخواهي ما است.
 


بیشتر بخوانید

  • ۱۵ تیر ۱۳۹۷
  • ۶۶
  • 57 کاربر | امتیاز: 5 از 5
کل نظرات (۱)
  1. حمید
    • ۱۷ تیر ۱۳۹۷

    خیلی عالی بود.