احمد بورقانی دوره پنج ساله ابتدایی را در دبستان دیهیم گذراند، دوره ای که تنها خواندن و نوشتن فارسی را برای او به ارمغان آورد و او کمتر خاطره خوشی از این دوره به یاد داشت

این آخرین زمستانی بود که میدید؛ زمستان ۸۶. فصل آخر زندگی اش همانی بود که در آن به دنیا آمده بود. شدت سرمای آن سال تهران را کسی حتا تا یک دهه پیش از آن به یاد ندارد و همچنین تا همین امسال هم، چنان سرمایی تکرار نشده. او اما صبح آن روز سرد زمستانی را برای همه گرم کرد؛ مثل همه ی روزها و ماه های دیگر. خندید و خنداند و گپی با همه ی اهل خانه زد و مهیای رفتن شد. همان ساعتهای پایانی را هم مثل همیشه محکم و با اطمینان قدم برمیداشت. روز آخرهم لحظه ای از دغدغه های مردم، دوستان و کشورش رها نشد. ماشین را روشن کرد و رفت.
پیش از ظهر با دوستانش قراری داشت تا برای راه اندازی یک انتشارات کتاب کمکشان کند. از آنجا به دفتر سیدمحمد خاتمی رفت و پیرامون مشکلات و مسائل انتخابات دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی با او گپی زد و مشورت داد. عصرهم جلسه ی دیگری برپا بود، برای همفکری در باب انتخابات و حذف موانع پیش رو. برای صرف شام هم به اتفاق تعدادی از رفقای قدیم باید به عیادت دوستی میرفتند، هرچند این آخری را اجل مهلت نداد.
این آخرین تلاشهای مردی بود که چند صباحی در کنار ایران بود و همه ی هم و غمش نیز اعتلا و پیشرفت آن. اما در ۴۸ سالی که زندگی کرد، در بسیاری از حوزه ها چنان تأثیری گذاشت، که هیچ گاه فراموش نخواهد شد. چه آن زمان که در خبرگزاري جمهوري اسلامي و ستاد تبلیغات جنگ مشغول به کار بود و از دل جبهه ها اخبار نبرد رزمندگان را پوشش می داد، و نیز زمانی که دفتر خبرگزاری را در سازمان ملل متحد تأسیس کرد، چه زمانی که نخستین وبسایت ایرانی انگلیسی زبان را در ایران و نشریه ی انگلیسی زبان را در کانادا منتشر کرد، چه آن هنگام که در کسوت معاون وزیر فرهنگ، بهار مطبوعاتی ایران را رقم زد و چه آن موقع که ردای وکالت ملت را برتن کرد و وارد مجلس شد، همه نوشتند و گفتند که او مرد تحول است و هرکجا که قدم میگذارد مسیرهای تازه ای پیدا میکند، دست به ابداع میزند و شجاعانه مقابل افکار غلط می ایستد.

احمذ بورقانی


باور قلبی اش بود که گره از کار فروبسته ی دیگران بگشاید و هرکس در هر جایگاهی - چه ستمدیده ای از طبقات پایین جامعه و چه مدیری با سابقه ای طولانی - او را میدید، میدانست از نزد احمد بورقانی دست خالی بازنمی گردد. چه آن که او از علاقه مندان و پیروان جدي ابوالحسن خرقانی بود و همیشه به یاد خود می آورد که «هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید، چه، آن کس که به درگاه باری تعالا به جان ارزد، البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.» کسی اگر اطمینان هم میداشت که او در ظاهر کمکی از دستش برنمیاید، بازهم به دیدارش می شتافت تا مصاحبت با چون اویی را که وسعت مشرب و محضر گرمش زبانزد بود از دست ندهد.
۱۲ دی ماه سال ۱۳۳۸ خانه ی محقر خاندان بورقانی در محله ی وحیدیه ی نظام آباد در شرق تهران نوری دیگر داشت. همه ی اهل خانه در تکاپو بودند تا شاهد به دنیا آمدن احمد بورقانی فراهانی، نخستین فرزند پسر خانواده ی پرجمعیتی باشند که پدرش با اشتغال به کار بنایی آن را اداره میکرد.
همه ی دوره ی رشد و نمو و تحصیل احمد بورقانی در این منطقه گذشت. وحیدیه در آن سالها خارج از محدوده ی تهران قرار داشت واز کمترین امکانات عادي شهری بی بهره بود. نه منطقه خیابان بندی شده، و نه از تلفن و برق و آب لوله کشی خبری بود. آنچه بیشتر به چشم میامد آثار باقی مانده از زندگی روستایی، یعنی باغات رو به خشکی و رمه های گوسفندان بود. از اوایل سال ۱۳۴۰ نمادهای شهری و زندگی به این محله آمد. خیابانی خاکی به نام وحیدیه، خیابان تهران نویا دماوند فعلی را به خیابان نظام آباد یا شهید مدني فعلی متصل کرد و این شد مسیراصلی رفت و آمد مردم به شهر. هم زمان دو دبستان پسرانه و دخترانه در منطقه احداث شد که اولی دیهیم نام گرفت و دومی شوریده ی شیرازی.

معلمان همواره از بورقانی عذر می خواستند که می دانستند او دانش آموز منظم و مؤدبی است، ولی ناچار باید در تنبیه جمعی مشارکت کند

احمد بورقانی دوره ی پنج ساله ی ابتدایی را در دبستان دیهیم گذراند، دوره ای که تنها خواندن و نوشتن فارسی را برای او به ارمغان آورد و او کمتر خاطره ی خوشی از این دوره به یاد داشت، چرا که رفتار تحکم آمیز و توأم با تندی مسئولان و برخی معلمان مدرسه، اجازه نداد خاطرات و روزهای خوشی در حافظه اش باقی بماند. معلمان عمدتا به ارائه ی دروس معمول همت می گماردند و حتا یک بار کسی داستان، قصه یا خاطره ی شیرینی را سرکلاس درس برای او و هم شاگردهایش تعریف نکرد، اما تا بخواهید از چوب و فلک و خط کش و کمربند و ترکه خاطره داشت. یک نفر در کلاس بی نظمی به خرج میداد و همه ی کلاس کتک می خوردند، و البته معلمان همواره از بورقانی عذر می خواستند که می دانستند او دانش آموز منظم و مؤدبی است، ولی ناچار باید درتنبيه جمعی مشارکت کند!

احمذ بورقانی


البته اینها همه مانع از آن نشد که او به مطالعه ی آزاد رو نیاورد. بعد از سال ۱۳۴۶، یعنی زمانی که کلاس دوم دبستان بود، به عضویت کتابخانه ای درآمد، که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در جوار دبستان دیهیم راه انداخته بود و انصاف نقش مؤثری در پر کردن سالم اوقات فراغت دانش آموزان فقیر وحیدیه داشت. کتابخانه ی کانون علاوه بر فراهم آوردن امکان مطالعه ی کتب دلچسب و جذاب ، کلاس های مختلف جنبی، نظیر آموزش موسیقی، نقاشی، خطاطی، روزنامه نگاری ، روزنامه دیواری ، عکاسی و... را برای ارتقای آگاهی های کودکان و نوجوانان ارائه می کرد. اولین کتابی که احمد بورقانی خواند «مهمانهای ناخوانده» به قلم فریده فرجام بود. اولین کلاسی هم که بورقانی در کانون شرکت کرد کلاس «روزنامه دیواری» بود که تا روز آخر زندگی از زیر سایه اش بیرون نیامد.

احمذ بورقانی


دوره ی ابتدایي او به نظام جدید تحصیلی برخورد و پنج ساله شد. احمد و هم کلاسانش بعد از اخذ تصدیق پنجم ابتدایی، به عنوان اولین گروه از دانش آموزان وارد دوره ی راهنمایی شدند. کلاس اول دورهی راهنمایی را در دبستان کوروش که بعد از انقلاب به ابوذر تغییر نام داد، طی کرد. فضای پر تنش و کلاس های پردانش آموز این مدرسه موجب شد والدينش مدرسه ی او را تغییر دهند و او دو سال باقی مانده ی این دوره را در مدرسه ی راهنمایی احمد زرافشان در خیابان نظام آباد جنوبی، ایستگاه امیرشرفی طی کرد. مدرسه ای که اولین خاطرات خوش تحصیلی را، البته همچنان در کنار ضرب و شتم و کتک، در ذهنش برجا نهاد و نام محمدعلی جمال زاده پدر قصه نویسی نوین ایران را اولین بار در این مدرسه از زبان آموزگار مهربان درس فارسی شنید و قصه های روح نواز «یکی بود، یکی نبود» را نیز در همین کلاس. همه ی اینها موجب شد که احمد در پایان دوره ی راهنمایی، با رتبه ای بالا و نمراتي پرزرق وبرق، راهي دوره ی متوسطه شود و به همین علت، او مختار شد میان همه ی رشته های تحصیلی یعنی جامع (ریاضی و فیزیک)، نظری (طبیعی)، صنعت )هنرستان)، علوم انسانی (ادبی) و خدمات (بازرگانی و مدیریت) هرکدام را که مایل است برگزیند و او رشته ی جامع را انتخاب کرد.
احمد در طی تحصیل در دوره ی راهنمایی، هم دایره ی مطالعه ی خود را برکتب مذهبی گسترش داد و هم توفیق شرکت در مراسم و سخنرانی های مذهبی را در مساجد و مراکز دینی منطقه یافت. راسته ی کتابفروشان در شاہ آباد قدیم و جمهوری فعلی و نیزمسجد جامع فاطميه، واقع در خیابان تسلیحات محله ی وحیدیه، ازاماکنی بود که پاتوق دائمي وی شدند. کمتر مراسم سخنرانی شناخته شده ای بود که احمد از آن غافل بماند. در عین حال در چندین هیئت قرائت قرآن و تفسیر و بررسی مسائل مذهبی مشارکت فعالی داشت و تقریبا ایام تعطیل خود را با این امور پر می کرد.
در سال ۱۳۵۳ وارد دوره ی متوسطه در دبیرستان ابراهیم صهبا در خیابان نظام آباد جنوبی، ایستگاه اسلامی شد. باز هم او جزو اولین گروه از دانش آموزانی بود که وارد دوره ی جدید تحصیلی در دوره ی متوسطه می شدند. اشتغال او به امور جنبی نظیر ورزش و فعالیت های غیردرسی موجب بی توفیقی اش در سال اول دوره ی متوسطه شد. و در خرداد ماه با هشت تجدیدی در دروس مهم نظير جبر، ریاضی جدید، مثلثات، زبان، فیزیک و.... روبه رو شد و به رغم شرکت در کلاس های تقویتی دبیرستان معروف خوارزمی (شماره ۳) در شهریورماه، مهر سرخ مردودی را در کارنامه ی تحصیلی خود دید. این یک سال رفوزگی، درس عبرتی شد تا میان فعالیت ها و مطالعات غیردرسی و پیگیری دروس رسمي خود تعادل برقرار کند و همین امر، کمک کرد تمام سال های بعد را با سهولت و بی دردسر پشت سر بگذارد. از جمله ی اقدامات او در دوره ی تحصیلی در دبیرستان به همراه سایرهم کلاسانش، اختصاص یک اتاق از کلاس های دبیرستان به نمازخانه بود، که با استقبال جمعى از آموزگاران دبیرستان هم روبه رو شد. و نیز تأسیس کتابخانه برای مدرسه؛ این کتابخانه با جمع آوری کتاب از میان دانش آموزان شکل گرفت و به همین علت دانش آموزان وابستگی خاصی به آن داشتند. گرچه هیچ گاه کار کرد واقعی کتابخانه ی عمومی را به خود نگرفت، اما این امکان را فراهم ساخت تا علاقه مندان به سهولت کتاب های قاچاق را تحت پوشش کتابخانه دست به دست کنند و در این میان کتاب های دکتر شریعتی بیشترین رونق و بازار را داشت. بورقانی در کنار این فعالیتها از ورزش نیز غافل نبود و به طور مرتب به فوتبال و والیبال می پرداخت. او عضو تیم والیبال دبیرستان شد و توانست در موفقیت تیم دبیرستان در کسب مقام اول منطقه و نیز کسب مقام در استان تهران ایفای نقش کند.
سال های ۵۶ - ۵۷ سالهای داغ فعالیتهای مذهبی و سیاسی در تهران بود و او، هم در دبیرستان و هم در مسجد جامع فاطمیه که مدتها مسئولیت کتابخانه و امور فوق برنامه ی آن را برعهده داشت، با شور و شوقی دوچندان فعالیت می کرد و همگام با مردم ایران چشم امید به سرنگونی حکومت پهلوی داشت.

احمذ بورقانی


در سال ۱۳۵۷ که اقدامات انقلابی در کشور گسترش یافت، او نیز هم پای مردم در فعالیت های مختلف مشارکت فعال داشت. تعطیلی کلاس های درس و نیز برپایی تظاهرات روزانه همراه با سایرهم کلاسان به امری عادی تبدیل شده بود.
پیروزی انقلاب موجب شد که او توجه جدی تری به درس و مشق خود کند اما فعالیتهای جنبی همچنان ادامه داشت. در نیمه ی اول سال ۱۳۵۸، مسئولیت انتشار نشریه ای را در دبیرستان برعهده گرفت، که با نام «حقیقت» سه شماره از آن به صورت استنسیل تکثیر، و در اختیار دانش آموزان قرار گرفت. این نخستین کار جدی روزنامه نگاري بورقانی است که در هر شماره ی آن مقاله ای می نوشت.
احمد دراولین کنکور بعد از انقلاب شرکت کرد و به رغم علاقه برای ادامه ی تحصیل در رشته ی زبان و ادبیات فارسی، رشته ی جغرافیا را برگزید و به دانشگاه فردوسی مشهد رفت، تا هم زندگی مستقل را تجربه کند، و هم با کمک هزینه ی تحصیلی ای که دریافت می کرد، بعد از این باری بر دوش خانواده نباشد. اگرچه هزینه های تحصیل مثل اجارہ ی خانه و... و نیزعدم پرداخت کامل و بهنگام کمک هزینه، او را وادار کرد تا همچنان از خانواده کمک بگیرد. در دوره ی تحصیل در دبیرستان، معمولا ایام تابستان را همراه پدر، به کارگری ساختمان می گذراند و طی یک سالی که در مشهد اقامت داشت، در کنار تحصیل، همچنان از انجام فعالیت های سیاسی و مذهبی در دانشگاه دریغ نمی کرد. دانشگاه مشهد، انجمن اسلامی نداشت. گروه های اسلامی فعال در دانشگاه ، که با دیدگاه ها و اندیشه های او نزدیکی داشتند، یکی شاخه ی دانشجویی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» بود و دیگری «مجمع احیای تفکرات شیمی»، که این دومی تقریبا کارکرد انجمن اسلامی را داشت و به علت سخنان تند و تیز شهید عبدالحمید دیالمه، رئیس مجمع احيا و نماینده ی مشهد در دوره ی اول مجلس شورای اسلامی در مسائل مختلف، گروهی شناخته شده بود. احمد در جلسه ها و فعالیت های این دو گروه مشارکت داشت و در جریان تقسیم امکانات برای گروه های دانشجویی، نام خود را به عنوان عضو شاخه ی دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در دانشگاه مشهد ثبت کرد.
انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، بورقانی را به تهران کشاند و او بلافاصله به دستیاری پدر رفت و سرگرم کار بنایی شد. هنوز چند روزی از اشتغال به حرفه ی قدیمی نگذشته بود، که از سوی برخی دوستان دعوت به همراهی با دکتر کمال خرازی در خبرگزاري جمهوري اسلامي فعلی و خبرگزاري پارس آن زمان شد. دکتر خرازی در تیرماه ۱۳۵۹ حکم سرپرستي خبرگزاري پارس را از شورای انقلاب دریافت کرد و بورقانی همراه با جمعی دیگر از جوانان علاقه مند که عمده ی آنها دانشجو بودند، از همان روز نخست پا به خبرگزاري پارس نهاد. آنها بعد از طی کردن یک دوره ی آموزش خبری و شرکت در امتحان، در گروه های خبری خبرگزاری تقسیم شدند. رتبه ی خوب بورقانی او را به گروه سیاسی کشاند و در کمتراز یک هفته به عنوان خبرنگار خبرگزاري پارس در دفتر امام خمینی معرفی شد.
هنوز چند ماهی از اشتغالش در گروه سیاسی نگذشته بود که مسئولیت دبیري اخبار گروه سیاسی بر دوشش قرار گرفت و او این امکان را یافت تا برای انتشار یا عدم انتشار اخبار سیاسی خبرگزاری تصمیم گیری کند، و بعد از گذشت کمتر از یک سال عملا سردبیر گروه سیاسی خبرگزاری شد. البته او تا پیش از این، فعالیت در بخش های مختلف را آزموده بود؛ از خبرنویسی گرفته تا شرکت در مراسم و برنامه های مختلف خبری ، از جمله پوشش اخبار پارلمان و رئيس مجلس و شورای عالی دفاع.
علاقه ی بورقانی به کار خبری و نیز اختصاص عمده ی وقت روزانه اش در خبرگزاری، موجب شد که به سرعت پله های ترقی را طی کند. احمد در سال ۱۳۶۳ سردبیر ارشد خبرگزاري جمهوري اسلامی شد و این اختیار را به دست آورد تا بر تمام گروه های خبری و تحریریه ی خبرگزاری نظارت و مدیرت کند. بعد از مدتی به سمت مدیر اخبار خبرگزاري جمهوري اسلامي منصوب شد که کلیدی ترین پست خبرگزاری در آن زمان بود.

از گزارش شصت صفحه ای یاد می کند که به عنوان تلخ ترین گزارش عمر خبري او باقی مانده و آن گزارشی است که از علل شکست عملیات والفجر مقدماتی تهیه کرده است

در مدت فعالیتش در خبرگزاری جمهوری اسلامی، به رغم گستردگی فعالیت خبری خبرگزاری، که هم بخش مهم اخبار محرمانه و هم بخش گستردهی اخبار عادی را داشت، کمترین خطا و اشتباه را می کرد و خبرگزاری به رغم صراحت در تهیه ی اخبار، به ویژه اخبار کمبودها و کژی ها و کاستی ها، با کمترین ایراد و اعتراض روبه رو شد. نباید فراموش کرد که در همه ی این دوره، جنگ در کشور جریان داشت و پوشش اخبار جنگ، با ضرورت رعایت جوانب مختلف کار، اصلی ترین وظیفه ی خبرگزاری بود. او معمولا بعد از کمال خرازی مدیر عامل خبرگزاری ، که هم زمان ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز برعهده داشت، از اولین کسانی بود که از تدارک رزمندگان اسلام برای عملیات جدید مطلع می شد، و باید با رعایت جوانب مختلف احتیاطی و اتخاذ تدابیرویژه، گروه های خبری را قبل از عملیات، عازم ناحیه ی نبرد کند و بیشتر مواقع، خود نیز به آنان می پیوست. او شیرین لحظات کاری اش در خبرگزاری را انتشار اخبار پیروزی و توفيق رزمندگان میدانست و تلخ ترین آن را اخبار ناکامی ها.
او از گزارش شصت صفحه ای یاد می کند که به عنوان تلخ ترین گزارش عمرخبري او باقی مانده و آن گزارشی است که از علل شکست عملیات والفجر مقدماتی تهیه کرده است؛ عملیاتی که همراه با سایر همکارانش یک ماه قبل از شروع ، و دو هفته بعد از شکست آن در جبهه، شاهد مصائب و دشواری هایش بود. این گزارش تنها در یک نسخه تهیه، و برای امام خمینی به عنوان فرمانده کل قوا ارسال شد.
احمد بورقانی هم زمان با کار سخت در خبرگزاری، بعد از بازگشایی دانشگاه ها به تحصیل خود ادامه داد و در دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته و در سال ۱۳۶۵ با معدل الف در رشته ی جغرافیای انسانی - اقتصادی فارغ التحصیل شد.
بعد از آن، در سال ۱۳۶۶ خبرگزاری جمهوری اسلامی را موقتا ترک کرد و رسما به ستاد تبلیغات جنگ پیوست و در شوراها و جلسه های مختلف این ستاد مشارکت فعال داشت. در همین سال به سمت سخنگوی ستاد تبلیغات جنگ منصوب شد و مسئولیت اطلاع رسانی اخبار جنگ را بر عهده گرفت. او تا پایان جنگ در این سمت باقی ماند و بعدا به خبرگزاری جمهوری اسلامی بازگشت. بورقاني در این فاصله در شکل گیری و برگزاری کنفرانس بين المللي تجاوز و دفاع مشارکت کرد و مسئولیت بخش خبري داخلي و خارجي کنفرانس، و نیز دبیر انتشار کتاب مقاله های کنفرانس را بر عهده گرفت.

احمذ بورقانی

احمد بورقانی و همسرش

بعد از بازگشت به خبرگزاري جمهوري اسلامي به سمت مشاور مدیرعامل منصوب، و یک سال بعد در سال ۱۳۶۸ مسئولیت تأسیس دفتر خبرگزاری جمهوري اسلامي در سازمان ملل متحد در نیویورک به وی واگذار شد. در پاییز سال ۱۳۶۸ در نیویورک مستقر شد و این هم زمان بود با قبول مسئولیت نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد توسط کمال خرازی، که ده سال رئیس مستقیم بورقاني بود، و به این ترتیب دست روزگار این دو را در یک شهرو در یک سازمان، اما در دو مسئولیت مستقل، باز در کنار هم قرار داد.
یکی از مفیدترین دوره های کاري احمد، همین سه سال و اندی است که در مقر سازمان ملل متحد مشغول به کار بود. هر روز این مدت، آموزش و تجربه ای تکرار ناشدنی بود؛ احساس می کرد هر لحظه چیزی به او افزوده می شود و امروزش با دیروز کاملا متفاوت است.
بورقانی به رغم دشواری ها و سختی ها موفق شد علاوه بر تأسیس یک دفتر خبري فعال و آبرومند در منهتن نیویورک برای ایرنا، با تدبیر و صبوری، دفتری شایسته ی ایران در بهترین و مهم ترین منطقه ی خبررسانی سازمان ملل، یعنی طبقه سوم و این سازمان، که محل فعالیت آژانسها، خبرگزاری ها، رادیو و تلویزیونها و مطبوعات درجه ی اول جهان است، بر پا کند. این اتفاق برای خبرگزاری های باسابقه ی سازمان ملل حیرت انگیز بود، چرا که مقامات سازمان ملل متحد دفتربیست وپنج متري خبرگزاري آمریکایی یونایتدپرس را به دو بخش تقسیم کردند و نیمی از آن را در اختیار ایرنا قرار دادند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی همسایه ی یونایتدپرس در جنوب و خبرگزاري روتیر در شمال شد و این موقعیت میسر نشد مگر با تلاش و مساعدت کمال خرازی و همکاران او در نمایندگی ایران، و نیز دورنگری مسئولان دفتر. و البته نباید فراموش کرد که حدود چهل خبرگزاری، رادیو، تلویزیون و مطبوعه ی مهم آن زمان در سازمان ملل در انتظار دفتر کار به سر می بردند واین ایرنا بود که دفتر ایرنا درسازمان ملل متحد در مدت مدیریت بورقانی، به لحاظ میزان اخبار ارسالی، همواره صدرنشین دفترهای خارج از کشور این خبرگزاری بود و دو بار نیز در همایش های سالانه ی آن به عنوان بهترین دفتر برگزیده شد.
بورقانی بعد از استعفای سیدمحمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تقاضای بازگشت به کشور را تسلیم مسئولان جدید خبرگزاری کرد، و در پایان سال ۱۳۷۱ به کار خود در دفتر ایرنای سازمان ملل متحد خاتمه داد. در بازگشت به تهران، که تجربه ی گرانقدر چهارده ساله را توشه ی راه داشت، به علت استقرار مدیریت جدید، به رغم تمایل قلبی، خبرگزاری را ترک گفت و به بخش خصوصی رفت. او از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ علاوه بر نگارش مقاله و مطلب در مطبوعات کشور، به ویراستاری کتاب در «نشرنی» مشغول، و راهبري یک مؤسسه ی فرهنگی را نیز عهده دار شد و در سال ۱۳۷۴ وبسایتی به زبان انگلیسی به نام «نت ایران» راه اندازی کرد. نت ایران اولین و جدی ترین سایت ایرانی به زبان انگلیسی در آن زمان بود، که محور کارش ترجمه ی مقالات و گزارش های سطح بالای منتشره در مطبوعات کشور بود. این سایت با اقبال خوبی روبه روشد و روزانه تا سی هزار بیننده داشت. عمده ی این بازدیدکنندگان نهادهای فکری و نیز عمومی در سرتاسر جهان بودند. سایتی که بعدها به علت مشکلات مالی تعطیل شد. بورقانی در همین سالها سردبیر مجله ای را به عهده گرفت که کاری تازه و بدیع بود. مجله ای به زبان انگلیسی که در کانادا زیرچاپ می رفت، اما هیئت تحریریه ی آن در ایران مستقر بودند. هدف نشریه، بررسی مسائل ایران و آسیای مرکزی بود. انتشار این نشریه که انوُی ENVOY نام داشت تا پنج شماره ادامه یافت، اما مشکلات مالی این تجربه را نیز به تعطیلی کشاند.
در سال ۱۳۷۵ که سیدمحمد خاتمی تصمیم گرفت نامزد ریاست جمهوری شود، بورقانی نیز به ستاد انتخاباتي او پیوست و بعد از پيروزي سید، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیوست در حالی که تصور می شد بورقانی همراه با کمال خرازی به وزارت امور خارجه خواهد رفت. عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مسئولیت معاونت مطبوعاتی این وزارتخانه را برعهده ی احمد بورقانی نهاد.
در دوره ی مسئولیت بورقانی، جامعه شاهد رشد و توسعه ی چشمگیرمطبوعات، به ویژه روزنامه ها شد و در عین حال بیشترین مخالفتها با حوزه ی مطبوعات نیز در همین دوره شکل گرفت. دوره ای که به «بهار مطبوعات ایران مشهور و مدتی بعد هم از بورقانی با عنوان «معمار توسعه ی مطبوعات آزاد ومستقل» یاد شد.

احمذ بورقانی


کمک به توسعه ی مطبوعات، برگزاری دومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات ایران، تغییر جشنواره ی مطبوعات از مجمعی نمایشی به مکانی برای رشد و داد و ستد فکری در جامعه، کمک به ارتقای آموزش در حوزه ی مطبوعات و جایگاه روزنامه نگاران و خبرنگاران در کشور، تقویت نهادهای صنفي مطبوعات، از جمله انجمن صنفی روزنامه نگاران و انجمن صنفي شرکتهای تبلیغاتی و فراهم آوردن امکان صدور مجوز برای خبرگزاری های غیردولتی و خصوصی از جمله اقدامات وی در این دوره بود. اما مهم ترین دستاورد و اقدام احمد در این حوزه، احترام وادبی بود که او نسبت به همکاران مطبوعاتی اش روا می داشت. احمد در مواجهه با مطبوعات یک مقام دولتی نبود، انگار که نماینده ی مطبوعات در خود دولت بود. احترام و اعتباری که مطبوعات در دوره ی او یافتند، بی سابقه است. رواداری ، تواضع و ادب احمد بورقانی در مقابل مطبوعات موجب اعتماد به نفس و شخصیت مطبوعات ایران شد. احمد بورقانی اکنون یک شاخص و میزان در مطبوعات ایران است. کسی که به نقطه ی عطف بدل شده و روزگار مطبوعات را به قبل و بعد از خود تقسیم می کند.
در بهمن ۱۳۷۷ یعنی کمتر از یک سال و نیم بعد از قبول مسئولیت معاونت مطبوعاتی، به علت برخی دشواری ها و مشکلات درونی و بیرونی، ناچار شد از سمت خود استعفا کند. او بعد از آن به وزارت کشور رفت و مشاور وزیر کشور شد. در عین حال به کارنوشتن در مطبوعات ادامه داد و شاید اصلی ترین کار وی همین نوشتن بود. مقالات بورقانی، هم با نام مستعار، هم بی نام وهم با نام خودش در مطبوعات منتشر می شدند.
بورقانی در سال ۱۳۷۸ از سوی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت، از شهر تهران نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شد، رأی اعتماد مردم تهران را جلب کرد و به عنوان نماینده ی ایشان وارد مجلس شد. او در سال اول مجلس به عضویت کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی درآمد و مخبر این کمیسیون شد. در سال دوم از سوی نمایندگان مجلس به عنوان عضو هیئت رئیسه ی مجلس انتخاب، و مسئولیت کارپردازي فرهنگي مجلس و نیزسخنگویی هیئت رئیسه در سه سال بعدی به او واگذار شد. در همین سال ها، در تهیه، تدوین و تصویب قوانین سیاسی و فرهنگی در مجلس شورای اسلامی ایفای نقش کرد.
احمد علاوه بر اینها در مجامع و شوراهای مختلفی عضویت داشت، که از آن جمله می توان به دو دوره عضویت در شورای عالی خبرگزاري جمهوري اسلامي از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴، و یک دوره عضویت در شورای نظارت بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ اشاره کرد. او دو دوره نیز عضو هیئت داوران نهایی جشنواره ی مطبوعات بود. بورقاني بعد از پایان کار مجلس ششم به وزارت کشور بازگشت واز آنجا به کتابخانه ی ملی جمهوری اسلامی ایران رفت و مشاور رئیس کتابخانه شد، اما با روی کار آمدن دولت مهرورزی، به مأموریت او در کتابخانه ی ملی خاتمه داده شد و پرونده اش به نهاد ریاست جمهوری بازگشت و از آن زمان، ناچار به استفاده از مرخصی استحقاقى و بدون حقوق شد. جوانمردی که تا آخرین روز زندگی اش در مطبوعات نوشت و روزنامه نگار باقی ماند.

 

سهام الدین بورقانی
 


بیشتر بخوانید

  • ۱۵ تیر ۱۳۹۷
  • ۰
  • 20 کاربر | امتیاز: 4 از 5
کل نظرات (۰)